2 - جواب حلّى : اين تفصيلى كه در ارتباط با مقدّمات خارجيه مطرح گرديده ، از ريشه باطل است و حتى در مورد ارادهء فاعلى هم نمىتواند صحيح باشد چه رسد به ارادهء آمرى . بيان مطلب : در مورد ارادهء فاعلى ، وقتى مثلًا انسان مىخواهد چيزى را بسوزاند ، با قطعنظر ازهرجهت خارجى ، آيا ملاحظه مىكند كه احراق جنبهء غير ارادى دارد و مربوط به آتش است و آنچه مربوط به انسان است نفس القاء شىء در آتش است ؟ ما وقتى به وجدان خود مراجعه كنيم مىبينيم مسئله به اين صورت نيست بلكه - بدون اشكال - ارادهء اين شخص به احراق تعلّق مىگيرد . او در ذهنش احراق را تصوّر كرده و تصديق به فايدهء آن مىكند سپس عزم و جزم به آن حاصل شده و مقدّمات اراده تمام مىشود و سپس اراده به احراق تعلّق مىگيرد . اين مسئله به اين علت است كه در مسألهء تعلّق قدرت - همانطور كه مرحوم آخوند در موارد متعدّدى تصريح كردهاند - مقدوريت يك عمل ، منحصر به اين نيست كه بدون واسطه ، مقدور باشد ، بلكه مقدوريتْ دو شعبه دارد : يك شعبه اين كه عملْ بدون واسطه ، مقدور انسان باشد ، مثل اينكه انسان اراده كند نشستن يا برخاستن يا حركت دست و امثال اينها را . اينها از امور اراديهء اختياريهاى هستند كه بدون واسطه ، مقدور انسان مىباشند . يك سنخ ديگر از امور داريم كه آنها هم مقدور هستند ولى مقدور با واسطهاند مثلًا احراق اگر بخواهد تحقّق پيدا كند ، بايد علت تامّهاش تحقّق پيدا كند و چون علت تامّه مقدور ماست پس احراق هم مقدور ماست ولى اجزاء علت تامّه ، مقدور بدون واسطه ، امّا خود معلول مقدور باواسطه است و واسطهء آن همان علت تامّه است . از اينجا نتيجه مىگيريم كه اگر زيد چيزى را در آتش انداخت و آن چيز سوخت ، ما اگر بخواهيم آن را در خارج نقل كنيم ، مىتوانيم بگوييم : « زيد آن چيز را سوزاند » ، بدون اينكه مجازى مرتكب شده باشيم .
همانطور كه مىتوانيم بگوييم : « زيد آن چيز را در آتش انداخت » . احراق ، عملى است كه متعلّق قدرت انسان مىباشد و امر به آن تعلّق مىگيرد و در بعضى از موارد در شرع هم امر به آن تعلّق گرفته است ، مثل امر به احراق حيوان موطوئه . بنابراين اراده - چه
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 231
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٢٣١