و گفتهاند : « از ارادهء متعلّق به « بودن بر پشتبام » ارادهء متعلّق به « نصب نردبان » ترشّح مىكند » ، اين نيست كه به مجرّد تعلّق اراده به ذى المقدّمه ، اراده به مقدّمه هم تعلّق مىگيرد تا ارادهء « نصب نردبان » نياز به مبادى نداشته باشد . تعبير به « يترشح » را نبايد اينگونه معنا كرد و اگر هم قائلش يك چنين معنايى از آن اراده كرده باشد ، قابل قبول نيست . ارادهء بدون مبادى امكان ندارد ، خواه متعلّق به ذى المقدّمه باشد يا متعلّق به مقدّمه . همين مطلبى كه در ارادهء متعلّق به مقدّمه خارجيه گفتيم ، در ارادهء متعلّق به تهيهء زمين نيز جريان دارد . اگر در اينجا هم تعبير به « ترشّح » شود معنايش اين نيست كه يك سببيت و مسبّبيتى در كار باشد بلكه معنايش اين است كه اين هم خودش مبادى دارد ولى ارتباطش با ارادهء اوّل در رابطه با تصديق به فايده است . ارادهء متعلّق به مسجد بهعنوان غرض اصلى مطرح است امّا ارادهء متعلّق به تهيهء زمين بهعنوان تمكّن از بناء مسجد و امكان رسيدن به ذى المقدّمه مطرح است . در نتيجه ما نمىتوانيم بگوييم : « ارادهء متعلّق به تهيهء زمين ، يك ارادهء قهرى است و نيازى به مبادى ندارد » .
همينطور نمىتوانيم بگوييم : « ارادهء متعلّق به تهيهء زمين ، همان ارادهء متعلّق به بناء مسجد است » . در اينجا چون مراد ، متعدّد است ، اراده هم تعدّد پيدا مىكند ، دليل تعدّد مراد اين است كه وقتى اراده به بناء مسجد تعلّق گرفت ، بناء مسجد در ذهن حضور پيدا مىكند و تهيهء زمين به ذهن نمىآيد . تهيهء زمين در هنگام تصور بناى مسجد - كه اوّلين مبدأ اراده است - در ذهن ما نيامده ، بلكه بعداً با مراجعه به مهندس به ذهن آمده و پس از آن متعلّق اراده شده است . آيا وجداناً اين دو اراده ، يك اراده است ؟ آيا اين دو شىء مراد ، يك شىء است ؟ اگر يك شىء است چرا اوّلى مورد التفات بود و دوّمى مورد التفات نبود ؟ يك شىء كه نمىشود هم ملتفت اليه باشد و هم مغفول عنه ، پس بايد دو شىء باشند . وقتى دو شىء شد پس دو اراده دارد . در فلسفه خواندهايم كه « تشخص اراده به مراد است » ، شما اگر مثلًا براى برنامهء فرداى خود ، ده چيز را پشت سر هم عطف كرده و روى كاغذ بنويسيد ، نمىتوانيد بگوييد : « يك اراده به همهء اينها تعلّق گرفته است » .
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 219
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٢١٩