متعلّق به مقدّمه است ترشح پيدا مىكند . آيا مقصود مرحوم آخوند از « يترشّح » عبارت از « يتولّد » است ؟ يعنى گويا « ارادهء نصب نردبان » نيازى به مبادى ندارد و به مجرّد تعلّق اراده به « بودن بر پشتبام » بدون هيچ مقدّمهاى ، ارادهاى هم به نصب نردبان تعلّق مىگيرد ؟ و بهعبارت ديگر : آيا مرحوم آخوند مىخواهد بگويد : همانطور كه بين ارادهء متعلّق به ذى المقدّمه و خود ذى المقدّمه فاصله و واسطهاى وجود ندارد ، بين ارادهء متعلّق به ذى المقدّمه و ارادهء متعلّق به مقدّمه هم فاصلهاى وجود ندارد و هنگامى كه ذى المقدّمه اراده شد ، بدون هيچ اختيارى مقدّمه هم اراده خواهد شد ؟ ظاهر « يترشح » همين است ، چون ترشّح بهمعناى تولّد است . مثلًا وقتى انسان آبى را مىپاشد ، قطراتى از آن به اطراف ترشح مىكند ، يعنى اين قطرات ، متولد از آن آبى است كه پاشيده شده است . اين معنا اگرچه ظاهر عبارت مرحوم آخوند است ولى واقعيت مسئله چيز ديگرى است . واقعيت مسئله اين است كه اراده نياز به مبادى دارد و همانطور كه ارادهء ذى المقدّمه مبادى لازم دارد ، ارادهء مقدّمه هم مبادى لازم دارد ولى فرق بين ذى المقدّمه و مقدمه در مسألهء « تصديق به فايده » است . « تصديق به فايده » ، در ارتباط با ذى المقدّمه ، بهعنوان غرض اصلىِ خود انسان مطرح است ولى در ارتباط با مقدّمه ، بهعنوان غرضِ اصلى مطرح نيست بلكه بهعنوان تمكّن از وصول به غرض اصلى مطرح است . بنابراين صِرْف اينكه فايدهء مقدّمه بهعنوان غرض اصلى نيست ، موجب اين نمىشود كه در باب مقدّمه ، مبادى اراده مورد نياز نباشند . در نتيجه ، همانطور كه ارادهء ذى المقدّمه ، ناشى از مبادى اراده است ، ارادهء مقدّمه هم ناشى از مبادى است و تنها فرق اين دو در اصلى بودن و تبعى بودن است . بنابراين « يترشّح » بهمعناى « يتولّد » نيست ، بلكه بهمعناى اين است كه ارادهء مقدّمه تابع ارادهء ذى المقدّمه است و پس از آن تحقّق پيدا مىكند . پس از روشن شدن مطلب فوق به بيان اصل اشكال حضرت امام خمينى رحمه الله بر كلام مرحوم آخوند مىپردازيم :
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 188
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص١٨٨