موجده براى اين موجود ذهنى - يعنى تصوّر - چيزى غير از نفس و خلّاقيت آن نيست .
خلّاقيت هم عنايتى است كه از جانب خداوند متعال نسبت به نفس انسان شده است كه مىتواند نسبت به بعضى از امور ، جنبهء خلّاقيت و آفريدگارى داشته باشد . از جملهء اين امور عبارت از تصوّر - كه اوّلين مبدأ تحقّق اراده است « 1 » - مىباشد و اينطور نيست كه اراده ، يك امر غير اختيارى و مسبوق به ارادهء ديگر باشد بلكه بعد از تحقّق مبادى اراده ، نفس انسان اراده را ايجاد مىكند . وقتى نفس انسان اراده را ايجاد كرد ، با توجه به اينكه مراد در اين قسم ، نيازى به مقدّمه ندارد و مريد مىخواهد مباشرتاً جامهء عمل به مراد بپوشاند ، به مجرّد اينكه اراده به خلّاقيت نفس حاصل شد ، مراد هم تحقّق پيدا مىكند . به مجرّد حصول ارادهء تكلّم ، شروع مىكند به صحبت كردن . در نتيجه ، اين قسم جاى بحث نيست . امّا در قسم دوّم كه انسان اراده مىكند عملى را مباشرتاً انجام دهد ولى تحقّق آن عمل در خارج توقف بر مقدّمهء خارجيه دارد ، مثل اينكه انسان اراده مىكند كه « بودن بر پشتبام » را مباشرتاً انجام دهد ، وقتى همهء مقدّمات اراده - كه در قسم اوّل گفته شد - تحقّق پيدا كرد ، يعنى « بودن بر پشتبام » را تصوّر كرد ، سپس تصديق به فايدهء آن نمود و ساير مبادى اراده تحقّق پيدا كرد ، در اين صورت اراده خلق مىشود . متعلّق اين اراده عبارت از « بودن بر پشتبام » است . امّا اينجا اينگونه نيست كه به مجرّد تعلّق اراده به « بودن بر پشتبام » فوراً « بودن بر پشتبام » تحقّق پيدا كند ، بلكه تحقّق اين مراد ، توقف بر يك مقدّمهء خارجيه دارد و آن عبارت از « نصب نردبان » است . ولى آيا اينجا در ارتباط با « نصب نردبان » چه واقعيتى تحقّق دارد ؟ مرحوم آخوند مىفرمايد : در اينجا « يترشّح من الإرادة المتعلّقة بذي المقدّمة إرادة متعلّقة بالمقدّمة » « 2 » يعنى از ارادهاى كه به ذى المقدّمه تعلّق پيدا كرده ، ارادهاى كه
هامش
( 1 ) - چون ارادهء شىء بدون تصوّر آن و التفات به آن امكان ندارد .
( 2 ) - كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 141