2 - اراده مىكند كه بهوسيلهء صدور امر نسبت به نوكرها و عبيدش ، عمل را در خارج محقّق كند . جايى كه انسان اراده مىكند كه عملى را مباشرتاً انجام دهد ، خود بر دو قسم است : 1 - گاهى اين عمل نياز به مقدّمه ندارد ، بلكه با تحقّق اراده ، مراد انسان نيز تحقّق مىيابد . 2 - گاهى اين عمل نياز به مقدّمه دارد و بدون تحقّق مقدّمه ، تحقّق آن ممكن نيست . در قسم اوّل كه انسان اراده مىكند عمل را مباشرتاً انجام دهد و تحقّق آن عمل در خارج توقف بر مقدّمه ندارد ، مثل اينكه انسان اراده كند دست خود را حركت دهد يا اراده كند نظر كردن يا صحبت كردن را ، پيدا است كه اين فعل ارادى ، فقط مسبوق به اراده خود اين فعل و مقدّمات و مبادى ارادهء خود اين فعل است . انسانى كه مىخواهد براى جمعيتى صحبت كند ، ابتدا صحبت كردن را تصوّر مىكند . تصوّر صحبت كردن ، بهعنوان اوّلين مبدأ اراده است . تصوّر مراد ، عبارت از همان وجود ذهنى مراد و توجه نفس به مراد است . در مرحلهء بعد ، تصديق به فايده مراد مىكند و در مراحل بعدى هم ساير مبادى اراده - مانند ميل و اشتياق و عزم و جزم و . . . - را تصوّر مىكند . « 1 » وقتى مبادى اراده تحقّق پيدا كرد ، اراده تحقّق پيدا مىكند و ما اين مسئله را در بحث جبر و تفويض بهطور مبسوط مطرح كرديم و گفتيم : اراده ، چيزى است كه وقتى مقدّماتش حاصل شد ، خداوند متعال ، شعبهاى محدود از خلّاقيت مطلقهء خودش را به نفس انسانى عنايت فرموده و نفس انسانى در آن محدوده ، مظهر خلّاقيت پروردگار است و امورى را خلق مىكند و اراده ، لازم نيست كه مسبوق به ارادهء ديگر باشد . حال جاى اين سؤال است كه خود اين تصوّر و وجود ذهنى از كجا پيدا شده است ؟ وجود ، نياز به علت موجده دارد و در اين جهت فرقى بين وجود ذهنى و وجود خارجى نيست و علت
هامش
( 1 ) - خود مبادى اراده هم - ازنظر تعداد - مورد اختلاف است .