بودن متناسب است و هم با مولوى بودن . يعنى وجوب شرعى مولوى گاهى نفسى است - مثل وجوب ذى المقدّمه - و گاهى غيرى است - مثل وجوب مقدّمه - . بيان ديگر : نزاع در باب مقدّمهء واجب ، مربوط به وجوب شرعى مقدّمه - علاوه بر لابدّيت عقليه - است . ولى درعينحال ، با توجه به اينكه در باب مقدّمهء واجب ، بحث ملازمه مطرح است ، اين ملازمه بايد از طريق عقل استفاده شود . مسألهء اصوليهء عقليه ، ارتباطى به باب الفاظ و باب دلالات لفظيه پيدا نمىكند . بحث مقدّمهء واجب ، جزء مباحث الفاظ علم اصول نيست بلكه جزء مباحث عقليهء علم اصول است . ما وقتى بحث مىكنيم كه « القطع حجّة » ، حاكم به حجّيت قطع عبارت از عقل است و اين بحث بهعنوان بحثى عقلى مطرح است . در باب ملازمه هم همينطور است . حاكم به ملازمه - برفرض حكم به ملازمه - چيزى جز عقل نيست لذا مرحوم آخوند به صاحب معالم رحمه الله اعتراض كرده و مىفرمايد : صاحب معالم رحمه الله مسألهء مقدّمهء واجب را در رديف مباحث الفاظ مطرح كرده و اين قرينه بر اين است كه با مسئله بهصورت يك مسألهء لفظى برخورد كرده است و در مقام استدلال هم وقتى مىخواهد وجوب مقدّمهء واجب را انكار كند مىگويد : « هيچيك از دلالات سهگانهء مطابقه و تضمّن و التزام ، دلالت بر وجوب مقدّمه نمىكند لذا مقدّمهء واجب ، واجب نيست » . « 1 » مرحوم آخوند مىفرمايد : « اين استدلال صاحب معالم رحمه الله هم شاهد ديگرى است بر اينكه ايشان با مسألهء مقدّمهء واجب بهعنوان يك بحث لفظى برخورد كرده است . و اگر بحث لفظى شد بايد ببينيم كه آيا دلالت مطابقه يا تضمّن يا التزام هست يا نه ؟ درحالىكه اگر مسئله ، عقلى باشد ، ربطى به باب دلالات ندارد » . « 2 » اشكال : در ابتداى امر بهنظر مىرسد كه قسمت اوّل اشكال بر خود مرحوم آخوند هم وارد است چون ايشان هم مسألهء مقدّمهء واجب را در رديف مباحث الفاظ مطرح
هامش
( 1 ) - معالم الدّين ، ص 62
( 2 ) - كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 139