تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
كه شما طريق به واقع نداريد ، من مىخواهم طهارت ظاهريه‌اى براى شما جعل كنم ، با حفظ اينكه طهارت ظاهريه ، شما را به واقع نمىرساند و هيچ‌گونه كاشفيتى نسبت به واقع ندارد » . نكتهء دوّم : آيا شكى كه در مجراى قاعدهء طهارت است چه شكى است ؟ شك بر دو قسم است : 1 - شك مستمر : يعنى شكى كه براى انسان پيش آيد و تا آخر عمر باقى بماند . 2 - شك غير مستمر : يعنى شكى كه براى انسان پيش آيد و پس از مدّتى بر طرف شود . شكى كه در مجراى قاعدهء طهارت اخذ شده ، لازم نيست شك مستمر باشد ، بلكه همين اندازه كه واقعاً شك باشد كفايت مىكند . چون گاهى شك انسان ، شك بدوى است ، مثل اينكه يك لحظه در چيزى شك كند . اين شك ، نه مجراى قاعدهء طهارت است و نه مجراى ساير اصول عمليه . بلكه بايد شك او واقعى باشد اگرچه بعداً كشف خلاف شود . « 1 » مثلًا از او سؤال مىكنند : « آيا لباس تو پاك است يا نجس ؟ » مقدارى فكر مىكند و مىگويد : « نمىدانم » . اگر كسى احتمال دهد كه مراد از شك در ما نحن فيه عبارت از شك مستمر است در اين صورت قاعدهء طهارت كمتر موضوع پيدا مىكند . مواردى كه انسان شك پيدا مىكند ، كم اتفاق مىافتد كه به دنبالش يك يقين بر بقاى شك تا ابد وجود داشته باشد . در حالى كه وقتى انسان به مذاق شارع مراجعه مىكند مىبيند شارع قاعدهء طهارت را براى تسهيل بر مردم و امتنان بر آنان وضع كرده است . ممكن است كسى بگويد : لازم نيست انسان يقين به بقاء شك تا ابد داشته باشد ، بلكه همين اندازه كه احتمال بقاء شك داشته باشيم ، استصحاب كرده و شك خود را مستمر نموده و قاعدهء طهارت را جارى مىكنيم .
هامش
( 1 ) - بعداً خواهيم گفت كه تعبير به « كشف خلاف » داراى مسامحه است .