يك صفتى وجود دارد و گفته شده است : « كلّ شىء شكّ في طهارته و نجاسته فهو طاهر » . يعنى « فهو طاهر بالطهارة الظاهرية » . « 1 » در نتيجه مشهور مىخواهد بگويد : اين عبارت ، نه ربطى به طهارت واقعيّه دارد و نه ربطى به مسألهء استصحاب دارد . « حتّى تعلم » غايت براى حكم نيست بلكه براى بيان موضوع است و خصوصيت موضوع را بيان مىكند و اشياء به عناوين اوّليهشان در اينجا موضوع نيستند ما نمىخواهيم بگوييم : « فلان شىء بهعنوان اوّلى طاهر است » . و اينگونه نيست كه مغيّا در اين عبارت بخواهد مطلبى را بيان كند و غايتْ مطلب ديگر را ، بلكه مجموع صدر و ذيل و غايت و مغيّا عبارت از حكم به طهارت ظاهريه در مورد اشياء مشكوك الطهارة و النجاسة مىباشد . و ما گفتيم : فرقى نمىكند كه شك در طهارت و نجاست بهعنوان شبههء حكميه يا بهعنوان شبههء موضوعيه باشد ، چون در هر دو ، عنوان « شىء شكّ في طهارته و نجاسته » وجود دارد . اكنون ما بايد نكات و خصوصياتى را مورد توجه قرار دهيم سپس با توجه به آنها ببينيم در بحث اجزاء چه نتيجهاى مىگيريم ؟ نكتهء اوّل : مقصود از شك در « شيء شك في طهارته و نجاسته » ، خصوص شك متساوى الطرفين نيست بلكه مراد هر چيزى است كه طريق معتبرى بر نجاست واقعيه يا طهارت واقعيهاش نداريم . بلكه اگر بيّنهاى بر طهارت يا نجاست آن قائم شد ، حكم به طهارت يا نجاست آن مىكنيم ، هرچند بيّنه براى ما علمآور نباشد . اگر موضوع در قاعدهء طهارت ، يك چنين خصوصيتى داشته باشد ، از اينجا كشف مىكنيم كه خود اين حكم ، طريقيتى ندارد ، چون حكم نمىتواند موضوع خودش را از بين ببرد . قاعدهء طهارت نمىتواند بگويد : « در مواردى كه شما طريقى به واقع نداريد ، من - بهعنوان قاعدهء طهارت - طريق به واقع هستم » زيرا در اين صورت ، خود اين حكم موضوعش را - كه نبودن طريق به واقع است - از بين مىبرد . بلكه قاعدهء طهارت مىگويد : « جايى
هامش
( 1 ) - معناى طهارت ظاهريه را بعداً بيان خواهيم كرد .