و إنما تنقضه بيقين آخر » . در نتيجه مرحوم آخوند مغيّا در « كلّ شيء طاهر حتّى تعلم أنّه قذر » را طهارت واقعيه مىداند و ازنظر غايت هم آن را مربوط به استصحاب مىداند ، لذا اين روايت را بهعنوان يكى از ادلّهء استصحاب قرار داده است . « 1 » و روايت ، براساس اين مبنا ديگر ارتباطى به قاعدهء طهارت ندارد . سؤال : وقتى مرحوم آخوند روايت را اينگونه معنا مىكند ، پس قاعدهء طهارت را از كجا استفاده مىكند ؟ جواب : شايد مرحوم آخوند در اينجا دليل ديگرى - مثل اجماع و امثال آن - براى اثبات قاعدهء طهارت داشته باشد و يا قاعدهء طهارت را انكار كند ، و الّا - بنا بر مبناى مرحوم آخوند - دليل لفظى ديگر بر قاعده طهارت نداريم . شايد در موارد جزئيه ، دليل بر قاعدهء طهارت باشد و ايشان الغاء خصوصيت كرده و دليل را تعميم مىدهد . « 2 » ولى اينكه آيا در مورد معناى روايت ، حق با مرحوم آخوند است يا با مشهور ، بايد در ادلّهء استصحاب مورد بحث قرار گيرد . و آنچه ما فعلًا در مورد اين روايت دنبال مىكنيم مطابق با مبناى مشهور است . مشهور مىگويند : « 3 » مواردى كه « علم » را بهعنوان غايت مطرح كرده است به منزلهء بيان موضوع است و خصوصيت موضوع را بيان مىكند . بهعبارت ديگر : ما از اين « حتى تعلم » استفاده مىكنيم كه آن « شىء » كه در « كلّ شيء طاهر » بهعنوان موضوع براى حكم به طهارت واقع شده است ، « شىء » بهعنوان اوّليش نيست بلكه « شىء » بهعنوان اينكه مشكوك الطهارة و النجاسة است مىباشد . گويا دنبال شىء
هامش
( 1 ) - كفاية الاصول ، ج 2 ، ص 298 - 300
( 2 ) - لا يخفى أنّ المحقق الخراساني رحمه الله في حاشية الفرائد ( ص 186 - 188 ) قال بإمكان استفادة الحكم الواقعي و القاعدة و الاستصحاب معاً من الرواية بل ادّعى ظهور الرواية فيها . و صرّح بذلك المحقق النائيني رحمه الله حيث قال : « . . . و منهم من قال بدلالة الصدر على الحكم الواقعي و القاعدة معاً و دلالة الغاية على حجية استصحاب الطهارة ، و هو الذي اختاره المحقق الخراساني رحمه الله » . فوائد الاصول ، ج 4 ، ص 367
( 3 ) - رجوع شود به : كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 133 و ج 2 ، ص 298