در پاسخ مىگوييم : اوّلًا : در اين صورت بايد چنين شخصى قبل از اجراى قاعده طهارت ، استصحابى در ارتباط با يك امر مستقبل جارى كند . ثانياً : كسى كه در مورد قاعدهء طهارت مىگويد : « شك بايد تا ابد باشد » در استصحاب هم همين حرف را مىزند و مىگويد : « شك در لا تنقض اليقين بالشك نيز بايد تا ابد باقى باشد » . پس اين مشكل ، در ارتباط با استصحاب هم وجود دارد . ولى واقعيت مسئله اين است كه « كلّ شيء شكّ في طهارته و نجاسته » ازنظر شك ، عموميت و اطلاق دارد و هم شكى را شامل مىشود كه تا ابد باقى است و هم شكى كه استمرار ندارد و پس از مدّتى به يقين تبديل مىشود . مهم اين است كه احتمال بقاء شك در كار باشد و الّا زمانى كه شك در طهارت و نجاست لباس دارد ، نمىتواند در همان زمان يقين پيدا كند كه مثلًا يك ماه ديگر علم پيدا مىكند كه اين لباس طاهر بوده است . اين دو قابل جمع نيست . آنچه با شك فعلى جمع مىشود ، احتمال بقاء و احتمال زوال آن مىباشد . در نتيجه مورد قاعدهء طهارت ، عبارت از شك باقى با وصف بقاء نيست بلكه هر دو نوع شك را شامل مىشود ، خواه به حسب واقع تا آخر عمر باقى باشد يا پس از مدّتى به يقين به يكى از دو طرف تبديل شود . نكتهء سوّم : آيا مراد از « طاهرٌ » چيست ؟ با توجه به اينكه موضوع « طاهرٌ » عبارت از « شىء مشكوك الطهارة و النجاسة » است ، مراد از « طاهرٌ » حتماً عبارت از « طهارت ظاهريه » خواهد بود . در اين صورت ما در مقابل « كلّ شيء طاهر » دو دليل داريم كه بايد نسبت « كلّ شيء طاهر » را با آنها بررسى كنيم : 1 - دليل نجاست نجس . مثلًا اگر نسبت به چيزى شك داشته باشيم كه آيا طاهر است يا آلوده به خون شده است ؟ با توجه به اينكه شبهه ، موضوعيه است فحص لازم نيست و براساس « كلّ شيء طاهر » حكم به طهارت آن مىكنيم در حالى كه
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 134
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص١٣٤