و استحباب را در ارتباط با چه چيزى مىدانيد ؟ آيا مىخواهيد بگوييد : وجوب و استحباب ، در تمام ذات با هم مشتركند ؟ يعنى وجوب و استحباب در چيزى شبيه به جنس و فصل - چون در امور اعتبارى ، جنس و فصل حقيقى وجود ندارد - با هم اشتراك دارند و اختلاف آنها مربوط به امرى خارج از ذات و ذاتيات است ، شبيه آنچه در اختلاف و تمايز زيد و عَمرو گفته مىشد كه در تمام ذات و ماهيت با يكديگر اشتراك دارند ولى در عوارض مشخّصه اختلاف دارند ؟ آيا مىخواهيد بگوييد : وجوب و استحباب ، در تمام ذات ، مشتركند و تمايزشان به مقارنات است ؟ در اين صورت آن ذاتى كه شما بيان مىكنيد ، عبارت از چيست ؟ شما كه تصريح كرديد وجوب و استحباب ، دو قسم از طلب نيستند و طلب ، يك چيز است و وجوب و استحباب ، از مقارنات استفاده مىشود . پس آن ذاتى كه اين دو در آن اشتراك دارند چيست ؟ آيا مىخواهيد بگوييد :
ذات در هر دو عبارت از نفس طلب است و اين مقارنات ، خارج از ذات طلب بوده و ربطى به طلب ندارد ؟ ما مىگوييم : در تقسيم ، مگر هميشه بايد اشياء بهعنوان ذات مطرح باشند ؟ ما وقتى مىگوييم : « الإنسان إمّا عالم و إمّا جاهل » آيا اين تقسيم غلط است ؟ خير ، غلط نيست ، درحالىكه علم و جهل ، ربطى به ماهيت انسان ندارد . آيا شما مىگوييد : اين تقسيم درست نيست و ما دو جور انسان نداريم ؟ خير ، ماهيت انسان ، حيوان ناطق است و حيوان ناطق ، هم در مورد عالم تحقق دارد و هم در مورد جاهل .
بنابراين در تقسيم لازم نيست هميشه جانب ذات را ملاحظه كنيم بلكه جهات خارجيه و مقارنات هم مصحّح تقسيم مىباشند . پس ما - طبق بيان شما - مىتوانيم بگوييم :
وجوب و استحباب ، در يك ماهيتى اشتراك دارند و بايد يك جهت امتيازى بين آنها وجود داشته باشد ، ولى آيا اين جهت امتياز چيست ؟ در كلام شما - بهعنوان مقام ثبوت - چيزى براى جهت امتياز ذكر نشده است . لذا بهنظر مىرسد كلام مرحوم بروجردى هم كلام قابل قبولى نيست . نتيجهء بحث در ارتباط با حقيقت وجوب و استحباب از ملاحظه نظريات مختلف در اين زمينه در مىيابيم كه آنچه بهنظر نزديكتر
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 86
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٨٦