هم انجام ندادى مهم نيست » اينجا ما استحباب را انتزاع مىكنيم . و گاهى هم جملهء « اضْرِبْ زيداً » را بهصورت متوسطى مطرح مىكند بهطورى كه همراه آن ، نه از مقارنات وجوب وجود دارد و نه از مقارنات استحباب ، در چنين صورتى اختلاف وجود دارد ، بعضى قائل به انتزاع وجوب و بعضى قائل به عدم انتزاع وجوب مىباشند . مرحوم بروجردى سپس مىفرمايد : واقع مسئله اين است كه ما نمىتوانيم وجوب و استحباب را دو قسم از طلب بدانيم . طلب ، داراى دو قسم نيست بلكه داراى يك قسم است و آنهم خود طلب است . و مسألهء مقارنات هم ، مانند قرينهء مجاز نيست .
شما در « رأيت أسداً يرمي » مىگوييد : « يرمي » قرينه بر اين است كه أسد در رجل شجاع استعمال شده است . ولى در ما نحن فيه ، اينگونه نيست . مقارناتى كه موجب انتزاع وجوب مىشود ، قرينه بر اين نيست كه از طلب ، طلب وجوبى اراده شده است و مقارناتى كه موجب انتزاع استحباب مىشود ، قرينه بر اين نيست كه از طلب ، طلب استحبابى اراده شده است . ما اصلًا وجوب و استحباب را خارج از دايرهء طلب مىبينيم .
وجوب و استحباب ، ربطى به حقيقت طلب - يعنى طلب انشائى - ندارد . در نتيجه ما تفاوت بين وجوب و استحباب را در ارتباط با ذات آن دو نمىدانيم تا بگوييد : « در امر اعتبارى ، تشكيك وجود ندارد » ، بلكه ما تفاوت را در ارتباط با يك امر خارج از ذات مىبينيم . « 1 » اين كلام مرحوم بروجردى شبيه همان تمايز قسم سوم است و آن تمايزى بود كه بين زيد و عَمرو در ارتباط با عوارض مشخّصه وجود داشت . بررسى كلام مرحوم بروجردى : بهنظر مىرسد كلام مرحوم بروجردى داراى اشكالاتى است :
هامش
( 1 ) - نهاية الاصول ، ج 1 ، ص 101 و 102