بياض باشد . لذا در اينجا تعبير معروف « مابهالاشتراك عين مابهالامتياز و مابهالامتياز ، عين مابهالاشتراك است » را مطرح كردهاند . آنچه بياض شديد را از بياض ضعيف جدا مىكند ، همان بياض است نه چيز ديگر . علت اينكه بعضى از فلاسفه ، اين قسم از تمايز را ردّ كردهاند اين بوده كه تصوير آن ، قدرى برايشان مشكل بوده است .
ديدهاند معنا ندارد دو شىء از هم متمايز باشند ولى نه در تمام ذات متمايز باشند و نه در جزء ذات و نه به لحاظ عوارض مشخّصه و خصوصيات فرديّه . ولى محققين از فلاسفه كه با نظر دقيق به مسئله نگاه كردهاند ، نوع چهارم از تمايز را كه معروف است به اينكه « مابهالامتيازشان عين مابهالاشتراك است » قبول كردهاند ، و اين مسئله در مثل نور و بياض و امثال اينها تا حدّى هم وجدانى است . « 1 » پس از بيان مقدّمهء فوق ، وارد بحث وجوب و استحباب مىشويم تا ببينيم :
آيا تمايز بين وجوب و استحباب چگونه است ؟
روشن است كه كسى نمىتواند تمايز بين وجوب و استحباب را به تمام ذات بداند .
اين امر باطلى است كه وجوب و استحباب ، مانند جوهر و عرض باشند و هيچ جهت اشتراكى در ارتباط با ذات نداشته باشند . اين را كسى توهّم نكرده است . اما تمايز به بعض ذات ، كه عبارت از فصل است ، در بعضى از كتابهاى اصولى قديم ، اينگونه فكر شده و الآن هم ممكن است كسى اينگونه تصور كند كه تمايز بين اين دو ، تمايز به فصل است ، يعنى وجوب و استحباب ، مثل انسان و بقر ، تمايزشان به فصل است . در ارتباط با كيفيت آن نيز راههاى مختلفى مطرح شده است : « 2 »
هامش
( 1 ) - رجوع شود به : شرح المنظومة ، قسم الفلسفة ، ص 43 و الحكمة المتعالية ، ج 1 ، ص 427 و 428 و نهاية الاصول ، ج 1 ، ص 100
( 2 ) - اين راهها در كلام مرحوم آيتاللَّه بروجردى مطرح شده است . رجوع شود به : نهاية الاصول ، ج 1 ، ص 100