نقص است پس گويا اينها اشتراك در بعض ذات و تمايز در كمال و نقص دارند . محققين از فلاسفه كه وجود قسم چهارم را مطرح كردهاند نمىخواهند چنين چيزى بگويند . آنان مىگويند : « علت اينكه ما ممكن الوجود را وجود ناقص مىدانيم اين است كه ممكن الوجود ، نياز به علت موجده دارد » افتقار به علت موجده ، چه ارتباطى با حقيقت وجود دارد ؟ افتقار به علت موجده ، نمىتواند بهعنوان فصلِ وجود ، مطرح شود بلكه اين چيزى خارج از حقيقت وجود است . يا مثلًا در واجبالوجود كه ما مىگوييم : « واجبالوجود ، وجود كامل است چون احتياج به علت موجده ندارد » عدم افتقار به علت موجده ، نمىتواند حقيقت وجود را عوض كرده و آن را دوتا كند . كمال و نقص ، مثل ناطقيت و صاهليت در ارتباط با ماهيت انسان نيست . پس چه چيز است ؟
اينان مىگويند : درست است كه وجود كامل و وجود ناقص ، داراى يك جهت مشترك و يك جهت مميّز هستند ولى حقيقت اين نوع تمايز ، عبارت از اين است كه در اينجا « مابهالاشتراك » ، عين « مابهالامتياز » است و « مابهالامتياز » هم عين « مابهالاشتراك » است ، يعنى ما دو چيز نداريم . شما مسئله را در بياض شديد و بياض ضعيف - كه قدرى محسوس است - ملاحظه كنيد . آيا در بياض شديد ، ما يك بياض داريم و يك شىء ديگر و در بياض ضعيف هم يك بياض داريم و يك شىء ديگر ؟ خير ، در بياض شديد ، ما غير از واقعيت بياض ، چيزى نداريم و در بياض ضعيف هم ، غير از واقعيت بياض ، چيزى نداريم ، ولى با وجود اين ، شدت و ضعف و كمال و نقص مطرح است امّا مطرح بودن كمال و نقص و شدت و ضعف ، غير از مطرح بودن ناطقيت و صاهليت و حتى غير از عوارض مشخصه است . در مورد عوارض مشخّصه ، گفتيم : مجموعهء عوارض مشخّصهء زيد ، متمايز از مجموعهء عوارض مشخّصهء عَمرو است . زيد پسر بكر و عَمرو پسر خالد است و همين باعث جدا شدن اين دو از يكديگر مىشود . ساير خصوصياتى كه در فرديّت نقش دارد و موجب تمايز است نيز بههمينصورت است . ولى در اينجا نمىتوانيم بگوييم : بياض شديد ، مركب از بياض و چيز ديگر و بياض ضعيف هم مركب از بياض و چيز ديگر است . شدت و ضعف چيزى نيست كه خارج از بياض و زايد بر
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 73
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٧٣