آن بر استحباب نيز مىباشد . « 1 » سپس گفتيم : « ممكن است ايشان بخواهد امر را امر ارشادى بگيرد » . اكنون مىخواهيم اين معنا را نيز مورد مناقشه قرار دهيم ، زيرا : اوّلًا : امر ارشادى تابع اين است كه ببينيم آيا عقل ، در مورد امر ارشادى ، حكم به حُسن دارد يا نه ؟ ما وقتى به عقل مراجعه مىكنيم ، مىبينيم اگرچه عقل ، حكم به حُسن مىكند ، ولى خيرات را با هم مقايسه نمىكند و حكم به حسن استباق بنمايد بلكه خيرات را در مقابل تركشان و در مقابل امور غير خير ملاحظه كرده و حكم به حسن استباق نسبت به آنها مىكند . اگر ما بخواهيم امر در آيهء شريفهء ( فاستبقوا الخيرات ) را حمل بر ارشاد كنيم ، بايد بپذيريم كه عقل ، به همين كيفيتى كه در آيه مطرح است ، حكم به حسن استباق مىنمايد . اين مسئله در آيهء شريفهء ( أطيعوا اللَّه ) روشن است . اطاعة اللَّه ، قبل از اينكه در آيهء شريفه ، مأمور به واقع شود ، عقلْ حكم به حسن آن و لزوم آن مىكند . لزوم عقلى به نفس همين اطاعة اللَّه تعلّق گرفته و آيهء شريفه هم حكم را روى همين اطاعة اللَّه برده است . و به عبارت ديگر : مورد حكم عقل و مورد امر ارشادى ، يك عنوان است . حال اگر ما بخواهيم در ما نحن فيه هم مسألهء امر ارشادى را مطرح كنيم ، بايد حكم عقل هم به همين مورد و با همين خصوصيت مطرح باشد . ما اگرچند خير را به عقل عرضه بداريم ، مىبينيم عقل در ارتباط با تقديم يا تأخيرِ خيرى نسبت به خيرِ ديگر حكمى ندارد بلكه مىگويد : « كار خير را بايد هرچه زودتر انجام داد » ، عقل ، اين استباق به خير را در مقابل ترك آن و در مقابل اشتغال به امورى كه اتصاف به خير ندارند مطرح مىكند ، نه اينكه بگويد : « در بعضى از اين خيرات ، نسبت به بعض ديگر ، حسن وجود دارد » . در حقيقت ، آن ارشادى كه مرحوم آخوند در كفايه مطرح مىكند ، غير از ارشادى
هامش
( 1 ) - زيرا ملاك در استحباب ، اصل اتصاف به خيريت است و مراتب ، دخالتى ندارد . در نتيجه خير اوّل و دوم فرقى با هم ندارند و نمىتوان گفت : « استباق ، مستحب است » .