اهمّ از ديگرى بود و يا لااقلّ محتمل الأهميّة نسبت به ديگرى بود ، آن را بر ديگرى مقدّم بداريم . مثلًا در تزاحم بين صلاة و ازاله ، ازاله اهمّ از صلاة است ، زيرا ازاله ، واجب فورى و صلاة ، واجب موسّع است . و اگر اهمّ يا محتمل الأهميّة وجود نداشته باشد ، مسألهء تخيير مطرح است . حال به مستشكل مىگوييم : شما چرا معنايى كه خودتان در مورد ( فاستبقوا الخيرات ) مطرح كرديد ، رعايت نمىكنيد ؟ شما مىگوييد : « اگر خيرِ اوّل مقدّم شود ، امكان تقديم خيرِ دوم وجود ندارد . يعنى جمع بين استباق به خير اوّل و خير دوم امكان ندارد » ، در اين صورت ، چرا هيئت افعل را از مفاد خودش كنار مىبريد ؟ چرا معناى هيئت افعل - كه وجوب استباق است - را كنار مىگذاريد ؟ وجوب استباق ، به قوّت خودش باقى است ولى در مقام عمل ، امكان جمع وجود ندارد ، زيرا ملاك و مناط در هر دو خير وجود دارد . در اين صورت ، مسألهء مراتب و أهمّ و مهمّ پيش مىآيد . اگر يكى از دو خير ، اهمّ يا محتمل الأهميّة نسبت به ديگرى باشد ، آن خير - ازنظر وجوب استباق - تقدّم دارد و اگر هر دو خير در رتبهء واحدى بودند و أهمّ و مهمّى در كار نبود ، مسألهء تخيير مطرح است ، مثل همان « أنقذ الغريق » كه در باب متزاحمين مطرح مىشود . پاسخ سوم : مستشكل مىگفت : « آيهء شريفهء ( فاستبقوا الخيرات ) مىخواهد استباق را در مورد خيرات مطرح كند نه در مورد مكلّفين . و در اين صورت قرينهء عقلى « ما يلزم من وجوده عدمه فهو محال » اقتضا مىكند كه استباقْ وجوب نداشته باشد و ظهور هيئت افعل در وجوب كنار گذاشته شود » . ما گفتيم : « در كلام مستشكل اشارهاى نشده است كه وقتى نتوانستيم آيهء شريفه را بر وجوب حمل كنيم ، پس بر چه معنايى بايد حمل كنيم ؟ و اگر ايشان بخواهد بگويد :
« آيه شريفه ، حمل بر استحباب مىشود » . مىگوييم : قرينهء عقلى « ما يلزم من وجوده عدمه فهو محال » ، همانطور كه مانع از حمل آيهء شريفه بر وجوب است ، مانع از حمل
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 520
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٥٢٠