موصوفه ، دلالتى بر عموم ندارد . اگرچه در ذهن انسان اين معنا ارتكاز دارد كه نكرهء مضافه ، قربش به عموم بيشتر از نكرهء موصوفه است اما درعينحال ، هيچكدام دلالت بر عموم ندارند و بهعنوان لفظى كه دالّ بر عموم باشد در بحث عام و خاص كتب اصول و نيز در كتابهاى ادبيات مطرح نشدهاند . علاوه بر اين در اينجا يك جهت ادبى هم مطرح است يعنى اگر ما فرض كرديم كه « نكرهء مضافه دلالت بر عموم مىكند و نكرهء موصوفه دلالتى بر عموم ندارد » آيا در اينجا كه ما لفظى در تقدير گرفته و عنوان نكرهء مضافه درست كردهايم ولى ظاهر لفظ ، نكرهء موصوفه است ، با اين آيه چه برخوردى بايد داشته باشيم ؟ آيا معاملهء نكرهء مضافه بنماييم و - فرضاً - حمل بر عموم كنيم يا معاملهء نكرهء موصوفه - طبق ظاهر آيه - بنماييم و بگوييم دلالتى بر عموم ندارد ؟ اين يك نكتهء ادبى است و بايد به كتابهاى ادبيات مراجعه شود تا ببينيم آيا در اينگونه موارد ، ملاكْ ظاهر لفظ است يا ملاكْ چيزى است كه مقدّر است ؟ ولى مؤيّد اين معنا كه آيهء شريفه دلالت بر عموم نمىكند ، اقوال مختلف مفسّرين در تفسير آيه است . مفسّرين در تفسير « مغفرة من ربّكم » كلمات مختلفى مطرح كردهاند : بعضى آن را به « نمازهاى يوميّه » تفسير كردهاند و ظاهراً روايتى هم در اين باب وارد شده است « 1 » . بعضى آن را به « وارد شدن در نماز جماعت و قرار گرفتن در صف اوّل » تفسير كردهاند . بعضى ديگر آن را عبارت از تكبيرى دانستهاند كه مأموم در نماز جماعت بهعنوان اقتداء مىگويد . يعنى وقتى امام ايستاد و نماز را شروع كرد ، مأموم حالت انتظار نداشته باشد ، بلكه سرعت كند به گفتن ، « اللَّه اكبر » كه اقتداء به آن تحقق پيدا مىكند . بعضى آن را به « توبه » و بعضى به « جهاد في سبيل اللَّه » و بعضى به « اخلاص
هامش
( 1 ) - رجوع شود به : تفسير نور الثقلين ، ج 1 ، ص 389