را مأمور به سرعت گرفتن بهسوى فعل غير بنمايند . و گاهى فعل الغير در عين اينكه فعل الغير است ولى با مكلّف ارتباط دارد . در اينجا بهلحاظ ارتباطش با مكلّف ، مانعى ندارد كه مكلّف ، مأمور شود به سرعت گرفتن بهسوى فعل غير . اين يك تعبير عرفى است و ما در موارد متعدّدى اين معنا را استعمال مىكنيم ، مثلًا مهمانى ، عمل ميزبان است ولى حقيقت آن ، متقوّم به وجود مهمان نيز هست . در اين صورت اگر ما گفتيم : « اسرع إلى ضيافة فلان » ، هيچ نيازى به تقدير گرفتن نداريم . در باب مغفرت هم همينطور است . اگرچه مغفرت ، فعل الله است اما مغفرت ، در ارتباط با انسانها و مكلّفين است . در اين صورت چه مانعى دارد كه ما بگوييم : « اسرعوا إلى مغفرة من ربّكم » ؟ بله ، اگر فعل الله ، ارتباطى با مكلّف نداشته باشد ، نمىتوانيم مكلّف را مأمور كنيم بهسوى آن سرعت بگيرد . مثلًا سرعت گرفتن بهسوى « خلق اللَّه » معنا ندارد ، مقام خالقيت ، ارتباطى با مكلّف ندارد . همينطور علم و ارادهء خداوند - اگرچه فعل خداوند نيست - ولى مسألهء آنها روشن است و ما نمىتوانيم به كسى بگوييم :
« بهسوى علم خداوند ، سرعت بگير » . اين اشكال ، خيلى مهم نيست و ما خيلى برآن تكيه نمىكنيم . ثانياً : در اينجا اشكال مهمى مطرح است كه بنا بر هر دو فرض جريان دارد و آن اشكال اين است كه در آيهء ( وَ سارِعوا إلى مَغفِرة مِن ربّكم ) اگر چيزى را در تقدير نگيريم ، « مغفرة » بهعنوان نكره مطرح است و « من ربّكم » بهعنوان وصف براى آن مىباشد و معناى آيه اين مىشود : « سارعوا إلى مغفرة موصوفة بأنّها من ربّكم » .
آنوقت سؤال اين است كه از كجاى اين نكرهء موصوفه ، عموميّت استفاده مىشود ؟ كجا مطرح شده كه نكرهء موصوفه از الفاظ دالّ بر عموم است ؟ و اگر در آيه عنوان « سبب » را تقدير بگيريد ، معنايش گويا اين مىشود : « اسرعوا إلى سبب المغفرة » و « سبب المغفرة » ، نكرهء مضافه است . نكرهء مضافه هم مثل نكرهء
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 511
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٥١١