لفظ كارى نداريد بلكه به يك معناى جنسى بالاتر از آن نظر داريد . بنابراين آنچه آيتاللَّه خويى « دام ظلّه » مىفرمايد با آنچه استاد بزرگوارشان ( محقق اصفهانى رحمه الله ) مىفرمايد تطبيق نمىكند . بله ، اگر ايشان اين اشكال را بر كلام امام خمينى رحمه الله وارد مىكرد ممكن بود وجهى داشته باشد ، چون ظاهر كلام امام خمينى رحمه الله ملاحظهء خارج از ذات بود . ثالثاً : از استعمالات قرآن كريم ، نكتهاى استفاده مىشود كه هم مؤيّد محقق اصفهانى رحمه الله و هم مؤيّد امام خمينى رحمه الله است . بيان مطلب : آيا قول و لفظ ، نزديكتر به اشتقاق است يا بياض و سواد ؟ اگر از شما سؤال شود : آيا بياض ، داراى معناى اشتقاقى است ؟ خواهيد گفت : نه . ولى ما مىبينيم بياض و سواد ، در قرآن كريم بهعنوان دو معناى اشتقاقى مطرحند . ( يَومَ تَبيَضُّ وُجوهٌ وَ تَسوَدُّ وُجوهٌ ) « 1 » قرآن كريم انتساب بياض و سواد را به وجوه ملاحظه كرده و از آن « تبيضّ » و « تسودّ » را اشتقاق كرده است . رابعاً : در معانى اشتقاقيه ، بهطور كلّى حيثيت انتساب مطرح است و اگر حيثيت انتساب را سلب كنيم ، ديگر اشتقاقى نخواهد بود و هيچ معنايى - با قطعنظر از انتساب - اشتقاقى نخواهد بود . اشتقاقى بودن همين « ضَرْب » در ارتباط با « من يصدر عنه » است و اگر اضافهاش به « من يصدر عنه » ناديده گرفته شود ، داراى معناى اشتقاقى نخواهد بود . « ضَرْب » ، يك واقعيت و يك حقيقت خارجيه است و اينكه شما آن را اشتقاقى مىدانيد بهلحاظ انتساب آن به « من يصدر عنه الضرب » است . گفته نشود : « اگر انتساب را مراعات كنيم تمام معانى غير حدثيه به معانى حدثيه تبديل خواهد شد » . خير ، شما هيچگاه نمىتوانيد « زيد » - بما هو زيدٌ - را به معناى حدثى و اشتقاقى تبديل كنيد . هرگونه اضافهاى هم در كار باشد نمىتوان چنين كارى انجام داد . البته مضروبيّت ، ضاربيت ، جالسيت و قائميت او معناى اشتقاقى است ولى
هامش
( 1 ) - آل عمران : 106