پس بنابراين مبنا هم اين بحث جريان دارد . بله اگر امر را به معناى شىء بگيريم ديگر جاى بحث علوّ و استعلاء نيست . مقدّمهء دوم : آيا علوّ و استعلاء به چه معنايى است ؟ علوّ : عبارت از يك اعتبار عقلايى است كه عقلاء در مواردى براى اشخاص ، يك نفوذ كلمه و يك عظمت و يك لزوم اطاعت قائل هستند . عقلاء - بما هم عقلاء - پدر را در ارتباط با فرزند ، مولا را در ارتباط با عبد ، زمامدار يك كشور را - هرچند به ناحق باشد - در ارتباط با مردم داراى علوّ مىبينند و براى آنان نفوذ كلمه و عظمت و لزوم اطاعت قائلند . وقتى عقلاء وارد محيط شرع مىشوند ، با توجه به مزايايى كه شرع براى بعضى از افراد قائل است ، عقلاء هم به تبعيت شرع ، او را داراى علوّ مىبينند . عقلاء وقتى ملاحظه مىكنند كه وظيفهء شرعى عوام ، رجوع به مقلَّد و اخذ احكام از طريق اوست ، به تبعيت از شرع ، اين علوّ را براى مقلَّد اعتبار مىكنند . بنابراين مقصود از علوّ ، اوّلًا : خصوص علوّ معنوى و مذهبى و علمى نيست بلكه علوّ از جهت قدرت هم دخالت دارد . علوّ ابوّت ، مولويّت و امثال اينها از مصاديق علوّ مىباشند . و ثانياً : علوّ ، تابع حق بودن يا ناحق بودن نيست . اگر در كشورى كودتا شود و زمامدار قبلى را به زندان انداختند ، او ديگر علوّ خود را از دست داده و ازنظر عقلاء ، زمامداران جديد واجد علوّ شدهاند . و به حق بودن يا ناحق بودن ، در اين مسألهء عقلايى دخالت ندارد . استعلاء : بهمعناى تكيه بر علوّ است و اين داراى دو مورد است : 1 - كسى ذاتاً داراى علوّ باشد و بر علوّ خود هم تكيه كند ، كه او را « عالى مستعلى » مىناميم ، يعنى هم علوّ واقعى عقلايى دارد وهم با تكيه بر علوش دستورى داده است . 2 - كسى ذاتاً واجد علوّ عقلايى نباشد بلكه سافل باشد ولى در مقام طلب ، طور ديگرى به خودش نگاه كند و خودش را عالى بپندارد و به تعبير امروزى : از موضع قدرت صحبت كند ، درحالىكه در واقع فاقد قدرت است اين را « سافل مستعلى » مىناميم . حال كه معناى علوّ و استعلاء روشن شد بايد ببينيم :
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 50
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٥٠