اين اشتقاقات از « ضَرْب » و « جلوس » و « قيام » است و خود زيد نمىتواند معناى اشتقاقى پيدا كند . پس اينكه آيتاللَّه خويى « دام ظلّه » مىفرمايد : « اين حيثيت را بايد كنار گذاشت » ، لازمهاش اين است كه هيچ معناى اشتقاقى نداشته باشيم ، زيرا حتى در مشتقات هم اگر حيثيت انتساب را كنار بگذاريم ، اشتقاقى بودن از بين مىرود .
جهت دوم آيا علوّ و استعلاء در معناى امر دخالت دارد ؟
قبل از ورود به بحث لازم است دو مقدّمه ذكر شود : مقدّمهء اوّل : اگر امر به صورت مشترك لفظى يا مشترك معنوى بين دو معناى مشتق و جامد وضع شده باشد ، بحث ما در اينجا راجع بهمعناى اشتقاقى امر است . حال اگر آن معناى اشتقاقى را عبارت از طلب بدانيم در اينجا مىخواهيم ببينيم آيا تقييدى در دايرهء طلب پيش مىآيد يا نه ؟ يعنى آيا امر ، مطلق طلب است يا خصوصيت علوّ و استعلاء هم در آن دخالت دارد ؟ و ما در بحث گذشته گفتيم : شايد قيد « فىالجمله » در عبارت مرحوم آخوند ناظر به همين خصوصيات باشد ، يعنى مرحوم آخوند بخواهد بفرمايد : علاوه بر طلب ، خصوصيات ديگرى هم در معناى امر دخالت دارد . و اگر معناى اشتقاقى امر را مفهوم اسمى جامع بين هيئات افْعَلْ و مشابه آن بدانيم - آنگونه كه امام خمينى رحمه الله فرمود و ما گفتيم : اين ، عبارت ديگرى از همان قول مخصوص است كه در كلام مرحوم آخوند بود - اين بحث پيش مىآيد كه آيا آن مفهوم اسمى جامع بين هيئات ، مخصوص هيئاتى است كه از عالى و مستعلى صادر شود يا مطلق هيئات افعل را شامل مىشود خواه از عالى و مستعلى صادر شود يا از غير عالى و مستعلى ؟