مىكرديد ؟ آيا لفظِ « لفظٌ » را بر « زيد » حمل مىكرديد يا معناى « لفظٌ » را ؟ بدون ترديد ، همانطور كه در قضيّهء « زيدٌ قائمٌ » ، معناى « قائم » را بر « زيد » حمل مىكرديم در قضيّهء « زيدٌ لفظٌ » نيز معناى « لفظٌ » را بر « زيد » حمل مىكنيم . نه اينكه « لفظٌ » هيچ معنايى نداشته باشد ، لذا اگر كلمهء « لفظٌ » را برداريم و بهجايش لفظ مهمل - مثل ديز - قرار دهيم قضيّهء حمليه ، كاذب مىشود . درحالىكه قضيّهء حمليهء « زيدٌ لفظٌ » قضيّهء واقعى است ولى موضوع در اين قضيّه ، معناى زيد نيست يعنى نمىخواهيم بگوييم : « اين هيكل خارجى ، لفظ است » بلكه موضوع در قضيه ، واقعيت لفظ زيد است . خلاصهء كلام محقق اصفهانى رحمه الله اين است كه اگر ما امر را حقيقت در قول مخصوص بگيريم ، نمىتوانيم بگوييم : « چون قول مخصوص از مقولهء لفظ است پس معنا ندارد ، در نتيجه نمىتواند جنبهء اشتقاقى پيدا كند چون اشتقاقى بودن از شئون معناست » . زيرا بدون ترديد در اينجا معنا تحقق دارد . احتمال دوم : كسى كه مىگويد : « هيئت افْعَلْ يا القول المخصوص ، داراى معناى اشتقاقى نيست » هدفش اين باشد كه هيئت افعَلْ و القول المخصوص داراى معناست ولى معناى آن اشتقاقى نيست . محقّق اصفهانى رحمه الله مىفرمايد : اگر مستشكل ، چنين چيزى بگويد ، در جواب او مىگوييم : ما در اينجا يك ريشهيابى مىكنيم ببينيم آيا قول و لفظ و امثال اينها ، از چه مقولهاى هستند ؟ قول و لفظ ، از مقولهء كيف است و كيف داراى انواعى است : يكى از اقسام كيف ، عبارت از كيف مسموع است يعنى كيفى كه شنيده مىشود و در ارتباط با سمع انسان است و مسموع بودن ، در ماهيت و ذات آن دخالت دارد . و بهعبارت ديگر : مسموع بودن ، بهعنوان فصل مميّز آن شناخته مىشود ، همانطورى كه ناطقيت - به حسب معروف - فصل مميّز انسان است و ناهقيت ، فصل مميّز حمار
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 45
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٤٥