تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 474

مساهمون:

ص٤٧٤
كه حتماً پاى وجود در كار است ، يعنى اين بعث و تحريك ، متوجّه جانب وجود مبعوث اليه است . وقتى ما عبارت « زيد بعث عَمراً إلى السوق » را به عنوان خبر و حكايت از بعث و تحريك حقيقى مىشنويم و مىخواهيم آن را معنا كنيم ، هرچه به كتاب لغت مراجعه كنيم مىبينيم در مفهوم « بعثْ » - اگرچه بعث حقيقى باشد - كلمهء وجودْ اخذ نشده است ، كلمهء « سوق » هم كه ماهيت است ، « إلى » هم حرف جر است ، ولى در عين حال مىفهميم كه مبعوث اليه ، عبارت از « وجود رفتن به بازار و بودن در بازار » است . پس وقتى الفاظ ، دلالت بر وجود ندارند ، كلمهء وجود از كجا فهميده شده است ؟ در جواب گفته مىشود : ما از راه دلالت لفظيه و دلالت وضعيّه ، مسألهء وجود را استفاده نمىكنيم بلكه از راه دلالت التزاميه و به عنوان لازم عقلى استفاده مىكنيم و مىگوييم : بعث و تحريك حقيقى ، نمىتواند به غير جانب وجود باشد ، مخصوصاً اگر انسان در بحث فلسفى أصالة الوجود و أصالة الماهية ، قائل به أصالة الوجود شود - همان‌طوركه محققين فلاسفه ، قائل به أصالة الوجود مىباشند - وقتى چيزى جز وجود ، اصالت ندارد ، چگونه مىشود مبعوث اليه در بعث و تحريك حقيقى ، غير وجود باشد ؟ چگونه مىشود عنوان وجود ، در ماهيت مبعوث اليه در بعث و تحريك حقيقى تحقق نداشته باشد ؟ ما در بعث و تحريك اعتبارى هم همين حرف را مىزنيم و مىگوييم : درست است كه بعثْ اعتبارى است ولى اعتبارى بودن بعث ، به معناى پوچ بودن آن نيست . معناى امور اعتبارى اين نيست كه به هر كيفيت بتوان اعتبار كرد . اعتبار ملكيت ، نياز به وجود مالك و مملوك دارد ، اعتبار زوجيت نياز به وجود زوجين دارد . اعتبار حريّت و رقيّت ، نياز به وجود انسانى دارد تا براى او اعتبار حريّت يا رقيّت شود . براى ديوار نمىتوان اعتبار حريّت و رقيّت كرد . ما مىگوييم : همان‌طوركه در بعث و تحريك حقيقى ، به دلالت التزاميه و با لزوم عقلى ، پاى وجود به ميان مىآيد ، بدون اينكه در آنجا مسألهء دلالت لفظ و مسألهء وضع مطرح باشد ، در بعث و تحريك اعتبارى هم اگرچه مادّه بر نفس ماهيت دلالت مىكند و در معناى لغوى آن مسألهء وجود مطرح