تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 471

مساهمون:

ص٤٧١
ماهيت ، هيچ‌يك از متناقضين نقشى در جسم ندارند . پس اين جملهء مرحوم آخوند كه « الماهية من حيث هي هي ليست إلّا هي ، لا موجودة و لا معدومة ، لا مطلوبة و لا غير مطلوبة ، لا محبوبة و لا مبغوضة » فى نفسه كلام درستى است ولى اين در ارتباط با حمل اوّلى ذاتى است ، امّا در مسألهء تعلّق اوامر به طبايع ، كسانى كه مىگويند : « اوامر به طبايع تعلّق مىگيرند » و به تعبير مرحوم آخوند : « طلب ، مفاد امر است و به طبيعت تعلّق مىگيرد » ، نمىخواهند بگويند : « اوامر ، جزء ماهيت اين طبايع است » ، زيرا جاى اين كلام است كه شما در مقابل آنان بگوييد : « الماهية من حيث هي هي ليست إلّا هي » بلكه مىخواهند بگويند : « همان‌طوركه در قضيّهء « الجسم أبيض » ، « الجسم » مصداقى براى مفهوم و معناى « أبيض » است در « ماهية الصلاة مطلوبة » نيز همين‌طور است . در اين قضيّه نمىخواهيم بگوييم : « مطلوبيت ، جزء ماهيت صلاة است » بلكه در اينجا حمل شايع صناعى مطرح است و ملاك حمل شايع صناعى اتحاد وجودى است ، يعنى بايد موضوع ، يكى از مصاديق محمول باشد و هيچ كارى به مرحلهء ماهيت نداريم . همان‌طوركه ما قضيّهء « زيد إنسان » را به صورت حمل شايع صناعى تشكيل مىدهيم ، قضيّهء « ماهية الصلاة مطلوبة » نيز به‌همين‌صورت است . ما نمىخواهيم بگوييم : « مطلوبة ، داخل در ماهيت صلاة است » بلكه مىخواهيم بگوييم : « ماهيت صلاة ، مصداقى از مصاديق مطلوبة است . و در حقيقت ، بين ماهيت صلاة و مطلوبة ، اتحاد وجودى برقرار است » . بنابراين به مرحوم آخوند مىگوييم : شما براى اينكه پاى وجود را به ميان بياوريد و بگوييد : « الأمر طلب وجود الطبيعة » و مسألهء تعلّق اوامر به طبايع را به همين كيفيت تفسير كنيد ، از طريق « الماهية من حيث هي هي ليست إلّا هي . . . » وارد شديد ، درحالىكه بحث ما در ارتباط با طلبى است كه متعلّق به ماهيت است ، مانند عروض بياض بر جسم ، نه اينكه طلبْ داخل ماهيت باشد . در حقيقت ، دليل شما با مدّعا تطبيق نمىكند . مدّعا اين است كه « الطلب لا يتعلّق بالطبيعة » و دليل اين است كه « الماهية من حيث هي هي ليست إلّا هي » و بين اين مدّعا و دليل تطابقى وجود ندارد . چه كسى