ادّعا كرده است كه مطلوبيت ، جزء ذات ماهيت است ؟ چه كسى خواسته است قضيّهء « ماهية الصلاة مطلوبة » را به نحو حمل اوّلى ذاتى معنا كند ؟ تمام بحثها در ارتباط با حمل شايع صناعى است . ما مىخواهيم ببينيم به چه مناسبتى در قضيّهء « ماهية الصلاة مطلوبة » پاى وجود را به ميان بياوريم ؟ در آيهء شريفهء ( أقيموا الصلاة ) ، مادّه دلالت بر نفس ماهيت مىكند ، هيئت هم - به قول شما - دلالت بر طلب - و به قول ما - دلالت بر بعث و تحريك اعتبارى مىكند . پس اين چه توجيهى است كه شما براى آنجا از راه « الماهية من حيث هي هي ليست إلّا هي » مىكنيد ؟ ما گفتيم : اصل مدّعاى مرحوم آخوند درست است . يعنى كسانى كه مىگويند :
« اوامر به طبايع متعلّق است » مقصودشان « وجود طبايع » است و كسانى كه مىگويند : « اوامر به افراد تعلّق مىگيرند » منظورشان وجود ، به ضميمهء مشخصات فرديّه و عوارض فرديّه است . محلّ اختلاف در اين جهت است كه آيا عوارضى كه فرديّت فرد را تشكيل مىدهد و ملازم با اصل وجود ماهيت است ، هم داخل در دايرهء مطلوبيت است يا نه ؟ و الّا هر دو قبول دارند كه طلب - و به تعبير ما : بعث و تحريك - متعلّق به وجود طبيعت است . ولى آيا اين وجود از كجا آمده است ؟ اين محلّ بحث است . زيرا همانطوركه گفتيم : « هيئت ، دلالت بر بعث و تحريك مىكند ، مادّه هم دلالت بر نفس ماهيت مىكند » ، پس وجود از كجا آمده است ؟
كلام صاحب فصول رحمه الله :
به صاحب فصول رحمه الله نسبت داده شده است كه ايشان مىفرمايد : مسألهء وجود ، در مفاد هيئت ، از طريق واضع و وضع نقش دارد . يعنى اينكه معروف است كه « هيئت امر براى طلب وضع شده است » ، درست نيست ، بلكه هيئت امر براى طلب وجود وضع شده است ، يعنى وجود - به عنوان مضاف اليه طلب - داخل در مفاد هيئت است و واضع ، قيد وجود را در مفاد هيئت آورده است . يعنى وجود در ارتباط با مادّه مطرح نيست ، زيرا مادّه - همانطوركه سكّاكى نقل اجماع برآن كرد - فقط بر نفس ماهيت