ماهيت را در مقام ذات - به عبارت ديگر : در ارتباط با حمل اوّلى ذاتى - ملاحظه مىكنيم ، تنها خودش و اجزاء آن مىباشد و در اين مقام ، همهء متناقضاتْ از دايرهء ماهيت خارجند . توضيح اينكه : ملاك حمل اوّلى ذاتى اين است كه موضوع و محمول ، علاوه بر اينكه اتحاد در وجود دارند ، در ماهيت هم متّحد باشند . بلكه جماعتى پا را فراتر گذاشته و گفتهاند : « اتحاد در ماهيت ، به تنهايى كفايت نمىكند بلكه بايد در مفهوم هم واحد باشند » . اختلاف ميان اين دو قول ، در « الإنسان حيوان ناطق » ظاهر مىشود .
بعضى گفتهاند : « حمل در « الإنسان حيوان ناطق » حمل اوّلى ذاتى است ، زيرا در حمل اوّلى ذاتى ، چيزى غير از اتحاد ماهوى شرط نيست » . بعضى ديگر گفتهاند : « حمل در « الإنسان حيوان ناطق ، حمل اوّلى ذاتى نيست ، زيرا ملاك حمل اوّلى ذاتى اين است كه موضوع و محمول در مفهوم اتحاد داشته باشند يعنى آنچه از يكى فهميده مىشود ، از ديگرى هم فهميده شود ، و در « الإنسان حيوان ناطق » اينگونه نيست ، براى اينكه ما در غير منطق اگر صدها بار هم كلمهء انسان را بشنويم ، ذهنمان به حيوان ناطق منتقل نمىشود » . بنابراين جملهء « الماهية من حيث هي هي ليست إلّا هي » در ارتباط با حمل اوّلى ذاتى است . حال ما نمىخواهيم سماجت به خرج داده و قضيّهء « الإنسان حيوان ناطق » را از حمل اوّلى خارج بدانيم بلكه اگر داخل در حمل اوّلى ذاتى هم باشد ، باز هم حرف ما در مورد اين كلام فلاسفه درست است كه فلاسفه مىخواهند بگويند :
ماهيت در مقام ذاتش - يعنى در مقام حمل اوّلى ذاتى - فقط خودش مىباشد و اجزائش ، و هرچه خارج از دايرهء اين ماهيت باشد ، نمىتواند ارتباطى به ذات داشته باشد . در قضيّهء « الإنسان حيوان ناطق » ، اگر سؤال شود كه : « آيا وجود ، در ماهيت انسان دخالت دارد ؟ » جواب مىدهيم : خير . آيا عدم دخالت دارد ؟ خير . پس اينكه ما مىگوييم :
« الإنسان لا موجودة و لا معدومة » به اين معناست كه موجوديت ، به حسب حمل اوّلى ذاتى ، در ماهيت انسان دخالت ندارد ، همانطوركه معدوميت ، به حسب حمل اوّلى ذاتى ، دخالتى در ماهيت انسان ندارد . و به عبارت ديگر : ماهيت در ارتباط با حمل اوّلى
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 469
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٤٦٩