مكلفين مورد اختلاف بود ، نمىتواند براى مولا به عنوان مجوّزى براى عدم البيان باشد ، به گونهاى كه اگر از مولا سؤال كنند : چرا مسألهء اعتبار قصد قربت را مطرح نكرديد ؟ - و فرض ما هم اين است كه امكان اخذ قصد قربت در متعلّق وجود دارد - مولا بگويد : « من اگرچه مىتوانستم قصد قربت را در رديف ساير اجزاء و شرايط مطرح كنم ولى چون عقل در اينجا حاكم به اصالة الاشتغال است ، من با تكيه بر حكم عقل ، از مطرح كردن قصد قربت صرف نظر كردم » . اين حرف مولا پذيرفته نيست ، زيرا اگر مسئله ، يك امر ضرورى و بديهى بود و عقول در اين زمينه اتفاق داشتند و اختلافى در حكم عقل وجود نداشت ، مولا مىتوانست به حكم عقل اتّكال كند ، امّا با فرض اختلاف ، آنهم اختلاف روشن كه جماعت كثيرى قائل به اصل برائت و قاعدهء قبح عقاب بلابيان و جماعت زيادى هم قائل به اصالة الاشتغال شدهاند ، مولا نمىتواند در چنين مواردى ، مسئله را به حكم عقل واگذار كند و از بيان نسبت به آن خوددارى نمايد . ثانياً : برفرض كه ما جريان اصالة الاشتغال را در ما نحن فيه به عنوان مسألهء عقلى ضرورى بدانيم و فرض كنيم كه هيچ اختلافى در آن وجود ندارد و عقول همهء عقلاء ، در مورد شك در تعبّديت و توصّليت ، قائل به اصالة الاشتغال باشند ، ولى چنين چيزى مانع از تمسك به حديث رفع نيست ، زيرا اصالة الاشتغال عقلى نمىتواند عنوان « ما لا يعلمون » در حديث رفع را به « ما يعلمون » تبديل كند . ما شك داريم كه آيا قصد قربت اعتبار دارد يا نه ؟ آيا وقتى عقل حكم به اصالة الاشتغال كند ، شك ما را بر طرف كرده و يكى از دو طرف را براى ما مشخص مىكند ؟ خير ، حكم عقل به أصالة اشتغال نيز مورد ترديد است ، چون مورد حكم عقل به أصالة الاشتغال ، عبارت از صورت شك در اعتبار قصد قربت است و معنا ندارد حكمى بيايد و موضوع خودش را از بين ببرد .
عقل مىگويد : « چون شك دارى ، من احتياط را بر تو لازم مىدانم » آيا لزوم احتياط ، دليل لزوم احتياط را از بين مىبرد و با لزوم احتياط ، شك ما تبديل به يقين مىشود ؟
خير ، شك ما به قوت خودش باقى است و در مورد شك ، اصالة الاشتغال مطرح است و ما اگر شك را از بين ببريم ، اصالة الاشتغال هم كنار مىرود ، چه جانب وجودش مسلّم
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 414
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٤١٤