مىتواند صلاة را به داعى امر آن اتيان كند ؟ چون صلاة ، مأمور به نيست . آنچه مأمور به است ، مقيّد - بما هو مقيّد - است و در اجزاء تحليليه عقليّه حتى تبعيض از نظر تعلّق امر معنا ندارد ، پس مكلّف چطور مىتواند صلاة را به داعى امر صلاة اتيان كند ؟ نكتهء دوم : مطلبى بود كه ايشان در مورد استحالهء اخذ قصد قربت به عنوان جزئيت مطرح كرد و آن اين بود كه اگر داعويت امر در متعلّق اخذ شد ، لازم مىآيد كه امر ، هم داعى به صلاة باشد و هم داعى به داعويت خودش باشد و چگونه معقول است كه چيزى داعى به داعويت خودش باشد ؟ حال مرحوم آخوند در اينجا مىفرمايد : اخذ قصد قربت به يكى از معانى سهگانه - حسن بودن ، داراى مصلحت بودن و بخاطر خدا بودن - در متعلّق امر مانعى ندارد ، مثلًا مكلّف مىتواند صلاة را به داعى حسن انجام دهد و اخذ اين معنا در متعلّق هم امكان دارد . اكنون كه مكلّف در مقام عمل مىخواهد صلاة را به داعى حُسن آن انجام دهد ، ما مىگوييم : آنچه حُسن دارد ، صلاة مقيّد به داعى حسن است و خود صلاة ، حَسَن نيست . همانطوركه در آنجا صلاة مقيّد ، مأمور به است در اينجا نيز صلاة مقيّد به داعى حُسن ، مأمور به است و داراى حُسن مىباشد . در اين صورت ، مكلّف چگونه مىتواند صلاة را به داعى حسن صلاة انجام دهد ؟ به عبارت ديگر : در اينجا ذات صلاة حُسن ندارد بلكه صلاة مقيّد - بما هو مقيّد - حسن دارد . اگر بگوييد : « وقتى صلاة مقيّد ، داراى حسن بود ، ذات صلاة هم حُسن خواهد داشت » ، مىگوييم : پس چرا شما اين حرف را در مورد داعى الأمر نمىگوييد ؟ در آنجا هم بگوييد : « اگر صلاة مقيّد به داعى الأمر ، مأمور به شد ، معنايش اين است كه نفس صلاة هم مأمور به است » اگر چنين است شما چرا گفتيد : « مكلّف قدرت ندارد نماز را به داعى امرش انجام دهد » ؟
شما در تعليل اين مطلب مىگفتيد : « چون صلاة ، مأمور به نيست » ما هم در اينجا مىگوييم : « آنچه در اينجا حُسن دارد ، صلاة مقيّد - بما هو مقيّد - است و ذات صلاة ، حُسن ندارد » . همچنين اگر قصد قربت را به معناى داعويت مصلحت معنا كنيد ، ما مىگوييم :
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 370
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣٧٠