آيتاللَّه خويى « دام ظلّه » پس از بيان دو مقدّمهء فوق ، در پاسخ مرحوم آخوند « 1 » مىفرمايد : صلاة عبادتى است كه همهء اجزاء آن عبادت مىباشند ، در اين صورت ما مىگوييم :
امرِ متعلّق به ركوع ، متعلّق شده به ركوعى كه مقيّد به قصد قربت است ، مقيّد به اين است كه داعويت امر را در ارتباط با آن ( يعنى ركوع ) حفظ كنيد . و يا مىگوييم : امر ، به ركوع و داعويت امرِ ركوعى نسبت به ركوع ، تعلّق گرفته است . چه مسألهء شرطيت را مطرح كنيم و چه مسألهء جزئيت را ، اشكالى بهوجود نمىآيد . آيتاللَّه خويى « دام ظلّه » خطاب به مرحوم آخوند مىفرمايد : شما در باب جزئيت مىگفتيد : « اگر داعويت امر ، در متعلّق امر اخذ شده باشد لازم مىآيد كه امر ، هم داعى به صلاة باشد و هم داعى به داعويت خودش باشد و اين معقول نيست كه امر ، داعى به داعويت خودش باشد » . ما ( آيتاللَّه خويى ) در جواب مىگوييم : « امرِ متعلّق به ركوع و داعى الأمر ، مانند نذرى است كه متعلّق به عبادت و غير عبادت - بهصورت مجموع - است . در چنين صورتى ما بايد قسمت اوّل نذر را بهعنوان عبادت انجام دهيم ولى قسمت دوم آن را لازم نيست بهعنوان عبادت انجام دهيم » . در اينجا نيز مىگوييم : « امر ، به ركوع و قصد قربت تعلّق گرفته است و چون در اين صورت مسألهء انحلال در كار است لذا آن امر انحلالى كه متعلّق به ركوع است ، عبادى بوده و قصد قربت در آن معتبر است ولى امر انحلالى ديگر - كه متعلّق به قصد قربت است - بهعنوان يك واجب توصّلى است و قصد قربت در آن اعتبار ندارد . در اين صورت ، چگونه امر ، داعويت نسبت به داعويت خودش پيدا مىكند ؟ ركوع ، متعلّق امر عبادى قرار گرفته و قصد قربت ، متعلّق امر توصّلى قرار گرفته است . اين امر توصّلى
هامش
( 1 ) - يادآورى : مرحوم آخوند قصد قربت را بهمعناى داعى الأمر دانسته و اخذ آن را در متعلّق امر - چه به نحو شرطيت و چه به نحو جزئيت - محال مىدانست ، و اين كلام آيتاللَّه خويى « دام ظلّه » در پاسخ اين بيان مرحوم آخوند است .