البته فعلًا نمىخواهيم همهء جوانب انحلال را بررسى كنيم « 1 » ولى حد اقل آن اين است كه مسألهء انحلال ، مسألهء روشنى نيست و قابل مناقشه است . مطلب دوم : همان گونه كه در كلام مرحوم بروجردى و امام خمينى رحمه الله ملاحظه شد ، اختلاف اساسى با مرحوم آخوند در ارتباط با داعويت امر بود . ما - به تبعيت از مرحوم بروجردى و امام خمينى رحمه الله - گفتيم : داعويت امر ، يك معناى غير معقولى است . اگر امر ، داعويت و محرّكيت داشته باشد ، نبايد از تحقق مأمور به انفكاك پيدا كند ، درحالىكه مسئله به اين صورت نيست . محرّك انسان به طرف انجام مأمور به ، عبارت از خصوصياتى است كه به سبب بعضى از عقايد ، در نفس انسان رسوخ دارد ، مثل مسألهء اعتقاد به معاد و بهشت و جهنّم و . . . بهطورى كه اگر اين مسائل نبود ، شايد نود و نه درصد اوامر عبادى امتثال نمىشد . ما گفتيم : امر ، صغراى مسئله را تأمين مىكند . موضوع عقاب و ثواب را درست مىكند و اگر امرى نباشد ، زمينهاى براى استحقاق عقاب يا استحقاق ثواب وجود ندارد ولى وقتى امر وجود پيدا كرد ، صغرى بهوجود آمده است و ما در كبراى مسئله بحث داريم . آيتاللَّه خويى « دام ظلّه » در اينجا همان راه مرحوم آخوند را طى كرده و داعى الأمر را به همان صورت مطرح كرده است ولى از راه انحلال ، كه توضيح آن گذشت . بنابراين اگر ما اين دو مبنا - يعنى مسألهء انحلال و مسألهء داعويت امر به كيفيتى كه مرحوم آخوند مطرح كرد - را بپذيريم ، كلام آيتاللَّه خويى « دام ظلّه » تمام خواهد بود ولى اگر حد اقل يكى از اين دو مطلب مورد مناقشه باشد ، همين مقدار در ردّ كلام ايشان كافى است ، چه رسد به اينكه ما مطلب دوم را بهطور كلّى نفى كرديم . البته ما گفتيم : اين كلام ايشان ، يك كلام ابتكارى نيست بلكه از « إن قلت » مرحوم آخوند اقتباس شده است ، كه ما در اينجا به بررسى آن مىپردازيم :
هامش
( 1 ) - جوانب اين مسئله ، در بحث مقدّمهء واجب ، مورد بحث قرار مىگيرد .