مىكند ، مثلًا در مورد ما پايينترين مرتبهء آنكه « خوف از عقاب » است تحقق دارد » يعنى نماز با شستن لباس فرق دارد ، شستن لباس لازم نيست به داعى الهى باشد ولى نماز بايد به داعى الهى باشد . بنابراين داعويت امر ، مطرح نيست بلكه داعويت خوف از عقاب ، طمع در ثواب و . . . مطرح است . خلاصه اينكه اگر ما داعى امر و قصد قربت را به همين معناى داعى الهى بگيريم - كه واقعيت هم همين است - اين داعى مىتواند بهصورت شرط در مأمور به اخذ شود . و چنين چيزى از قدرت مكلّف خارج نيست . ما حتى در باب شرايط هم گفتيم : « داعى الهى انسان را تحريك به تحصيل شرايط مىكند ، ديگر در مورد ذات صلاة به طريق اولى است » . مرحوم آخوند مىفرمود : « اگر قصد قربت ، بهصورت جزئيت اخذ شود ، داراى دو اشكال است : اشكال اوّل : قصد به معناى اراده است و اراده اگر بخواهد جزء مأمور به باشد ، امكان ندارد ، زيرا اراده ، امرى غير اختيارى است و اگر ما بخواهيم اراده را اختيارى بدانيم بايد مسبوق به ارادهء ديگر باشد و اين مستلزم تسلسل است ، لذا براى دفع تسلسل ، اراده را غير اختيارى دانسته مىگوييم : « فعل ، اختيارى است چون مسبوق به اراده است اما اراده ، مسبوق به ارادهء ديگر نيست بلكه اراده ، غير اختيارى است و وقتى غير اختيارى شد نمىتواند داخل در دايرهء مأمور به باشد » . در جواب مرحوم آخوند مىگوييم : ما در بحثهاى مربوط به اراده گفتهايم كه اراده ، امرى اختيارى است و نفس انسانى بهواسطهء عنايت پروردگار قدرت خالقيت در مسألهء اراده دارد يعنى مىتواند اراده را خلق كند و اين خالقيت را خداوند متعال به نفس انسانى عنايت كرده است و نفس انسانى در اين جهت ، مظهر خلّاقيّت پروردگار است .
و الّا اگر بخواهيم اراده را غير اختيارى بدانيم ، ديگر فعل اختيارى نخواهيم داشت ، چيزى كه ريشهاش غير اختيارى است ، چگونه مىتواند خودش اختيارى باشد ؟ اگر شما در اختياريت اراده ترديد كنيد ، بايد در اختياريت فعل اختيارى هم ترديد كنيد زيرا ريشهء
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 338
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣٣٨