طهارت بخواند و فرقى ميان اين دو وجود ندارد . نمىخواهيم بگوييم : « شرايط ، داخل در دايرهء امر است » ، روشن است كه شرايط ، خارج از ذات مأمور به است ، اما آنچه در ارتباط با امر ، شهرت پيدا كرده « كه امر ، داعويت به مأمور به دارد » درست نيست . آنچه داعويت دارد ، خوف از عقاب است و در داعويت خوف از عقاب ، فرقى ميان نماز و شرايط نماز وجود ندارد . زيرا همانطور كه ترك اصل نماز موجب ترتب عقاب است ، ترك تحصيل طهارت هم موجب ترتب عقاب است . چه فرقى وجود دارد بين كسى كه نماز نخواند و كسى كه بدون طهارت نماز بخواند . و اگر ما داعويت را نسبت به شرايط پذيرفتيم ، در باب اجزاء به طريق اولى بايد بپذيريم . اگرچه شما بگوييد : « اجزاء ، مغاير با ذات مأمور به است و اجزاء - بما هي أجزاء - متعلّق امر نيستند بلكه كلّ ، متعلّق امر است » . در مسألهء داعويت خوف از عقاب ، فرقى بين اينها نيست . بالاخره آن نمازى كه انسان را از عقاب نجات مىدهد ، نماز مشتمل بر اجزاء است و داعى هم عبارت از خوف از عقاب است . مراتب بعدى داعويت نيز همينطور است . شكر منعم ، با نمازى تحقق پيدا مىكند كه اجزاء و شرايط را دارا باشد ، لذا اگر ما داعى را شكر منعم قرار داديم ، اين داعى ، ما را دعوت مىكند به اين كه ذات مأمور به ، اجزاء مأمور به و شرايط آن را انجام دهيم .
همچنين اگر برسيم به مرتبهاى كه امير المؤمنين عليه السلام در پيشگاه خداوند عرض كرد :
« وجدتك أهلًا للعبادة فعبدْتك » ، در اينجا « عبدتك » يعنى نماز را با اجزاء و شرايط انجام دادم . « عبدتك » به دنبال وجدان اهليت و اينكه خداوند را به عيناليقين اهل براى معبوديت و پرستش يافته است مىباشد نه اينكه قبل از آن باشد . آيا مىشود كسى عبارت را اينطور معنا كند كه من ذات مأمور به را انجام دادم و كارى به شرايط و اجزاء آن ندارم ؟ خير ، عيناليقين ، داعويت بهسوى عبادت كامل دارد ، عبادتى كه همهء اجزاء و شرايط را دارا باشد . در نتيجه راهى كه ما در ارتباط با داعويت مطرح كرديم ، مشكل را - در همهء مراحل - حل مىكند و ديگر لازم نيست ببينيم چه چيزى داخل در دايرهء متعلَّق و
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 336
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣٣٦