تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
اوّلًا : شرايط ، خارج از محدودهء متعلّق است . وقتى مولا مىگويد : ( أقيموا الصلاة ) ، صلاة ، يك مجموعهء مركب از اجزاء است كه شرايطى هم - مثل طهارت و غيره - در ارتباط با آن مطرح است . بر اين اساس ، معناى عبارت شما اين است كه امر ، داعويت به شرايط نمىكند ، زيرا شرايط ، خارج از دايرهء متعلّق امر است و شرايط ، اگرچه تقيّدشان هم جزئيت « 1 » داشته باشد ولى خودشان خارج از دايرهء متعلّق بوده و جزئيت ندارند . بنابراين وقتى امر ، داعويت به غير متعلّق خود نداشت ، نسبت به شرايط هم داعويت ندارد ، زيرا شرايط ، خارج از دايرهء متعلّق مىباشند . ثانياً : اين مسئله در باب خود اجزاء هم قابل مناقشه است ، زيرا اگرچه ما تغاير اجزاء را با كلّ ، تغاير اعتبارى بدانيم ، نه تغاير خارجى و بگوييم : « در خارج ، كلّ همين اجزاء است و تغايرشان اعتبارى است » ، اما چون در باب متعلَّق امر ، ما بر عناوين تكيه داريم ، ما گفتيم : متعلَّق ، وجود خارجى و يا وجود ذهنى نيست ، بلكه متعلَّق ، نفس طبيعت و ماهيت است . بنابراين اگر چيزى با اين ماهيت ، تغاير اعتبارى داشته باشد ، بايد آن را خارج از دايرهء متعلَّق به‌حساب آوريم ، زيرا متعلّق كه خارج نيست تا شما بگوييد : « در خارج ، اجزاء و كلّ ، يكى هستند » ، ما هم قبول داريم كه در خارج ، اجزاء و كلّ يكى هستند . مسألهء محصِّل و متحصّل هم نيست كه بگوييم : « اجزاء به‌عنوان محصِّلات و كلّ به‌عنوان متحصّل مطرح است » بلكه در خارج ، عين هم هستند . نماز ، همين اجزائى است كه در خارج تحقق پيدا مىكند اما در مسألهء تعلّق امر ، ما كارى به خارج نداريم همان‌طور كه كارى به تقيّد به وجود ذهنى نداريم . ما روى نفس ماهيت و نفس طبيعت تكيه مىكنيم . اگر در آن مرحله ، تغايرى بين اجزاء و كلّ وجود داشته باشد لازمه‌اش اين مىشود كه اجزاء هم مأمور به نباشند . و اگر اجزاء ، مأمور به نبودند و شما هم كه مىگوييد : « الأمر لا يكاد يدعو إلى غير متعلّقه » ، نتيجه اين مىشود كه ( أقيموا الصلاة ) ما را به ركوع و سجود دعوت نمىكند زيرا اين‌ها غير مأمور به مىباشند .
هامش
( 1 ) - البته ما در ارتباط با خود اجزاء هم اشكال داريم كه مطرح خواهيم كرد .
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 334 | الشيخ فاضل اللنكراني