حالت نفسانى امير المؤمنين عليه السلام است و امر مربوط به خداوند است . امير المؤمنين عليه السلام به خداوند عرض مىكند : « وجدتك أهلًا للعبادة فعبدتك » يعنى محرّك من « عيناليقين » من بود . پس ( أقيموا الصلاة ) نزد امير المؤمنين عليه السلام - درحقيقت - به منزلهء « الصلاة عبادة » است و گويا امرى در اينجا دخالت ندارد . يعنى اگر خداوند بهجاى ( أقيموا الصلاة ) مىفرمود : « الصلاة عبادة » باز هم امير المؤمنين عليه السلام خدا را عبادت مىكرد و حضرت دنبال اين نبود كه امرى به اقامهء صلاة از جانب خداوند صادر شود و او اطاعت كند . بنابراين چگونه ما مىتوانيم بگوييم : « الأمر يكون داعياً إلى متعلَّقه » ؟ كجا امر ، داعويت به متعلّق خود دارد ؟ امر فقط موضوع را درست مىكند ، زمينهء ترتب عقاب بر مخالفت و ثواب بر موافقت را درست مىكند ، زمينهء شكر منعم و زمينهء « وجدتك أهلًا للعبادة » را درست مىكند . و آنچه مشهور شده و در ذهن ما هم رسوخ كرده كه « امر ، داعويت به متعلّق دارد » درست نيست . امر ، فقط نقش صغروى دارد و داعى واقعى عبارت از همان حالت نفسانيهاى است كه به اختلاف عبادتكنندگان فرق دارد . و اگر گفته شود : « معناى داعويت در عبارت فوق همين زمينهسازى و ايجاد موضوع است » مىگوييم : « اگر چنين بود ، اشكالى نداشت ولى اين معنا خلاف ظاهر است ، زيرا ظاهر اين عبارت اين است كه امر اين نقش را دارد » . مقدّمهء سوم : جملهء ديگرى كه در كلام مرحوم آخوند است ، جملهء « و لا يكاد يدعو إلى غير متعلّقه » مىباشد . معناى اين عبارت اين است كه محدودهء داعويت امر ، همان متعلّق خودش مىباشد و از دايرهء متعلَّق ، تجاوز به غير متعلّق نمىكند . اين مطلب را يكوقت ما براساس مبناى مرحوم آخوند و مشهور - كه در مقدّمهء دوم ، قائل به داعويت امر نسبت به متعلّق بودند - بحث مىكنيم و يكوقت براساس مبنايى كه خودمان در مقدّمهء دوم ذكر كرديم . بنا بر مبناى مرحوم آخوند و مشهور ما بايد ببينيم محدودهء « متعلّق » چيست ؟
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 333
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣٣٣