محرّك پيدا كند . « طمعاً في الجنة » هم بههمينصورت است ، يعنى چون موافقت امر موجب استحقاق ثواب و دخول در بهشت است ، لذا امر ، زمينهسازى كرده و موضوع جنّت را درست كرده و اگر امر نبود ، استحقاق ثواب ، بر موافقت چه چيزى مترتب مىشد ؟ عبادت مردم ، نوعاً در همين مرحلهء خوف از جهنم و طمع در بهشت مىباشد .
و همين جهت است كه داعى و محرّك است . در مورد كسى هم كه به جهت « شكر منعم » خدا را عبادت مىكند ، امر مىآيد و موضوع شكر را درست مىكند ، يعنى مىبيند اطاعت امر مولا شكر مولاست ولى آنچه او را بر انجام اين شكر تحريك كرده ، حكم عقل به وجوب شكر منعم است . مثل اينكه اگر كسى به ما احسان كرد و سپس از ما تقاضايى كرد ، به تقاضاى او جواب مثبت مىدهيم ، البته اگر تقاضا نبود ، جواب مثبت ، معنايى نداشت ، زيرا جواب مثبت ، به دنبال تقاضا و درخواست است ولى محرّك بر اين جواب مثبت ، همان شكر و سپاسگزارى در مقابل منعم است كه در نفس ما رسوخ كرده است . در نتيجه ارتباط امر خداوند با مسألهء شكر منعم ، ارتباط صغروى و ارتباط تهيهء زمينه و تهيهء موضوع است نه اينكه اصل شكر منعم نقش داشته و علت تحقق شكر منعم ، وجود امر باشد . علت تحقّق شكر منعم ، همان حكم عقل است كه نفس انسان آن را پذيرفته است و آن عبارت از وجوب شكر منعم است . در مورد جملهء امير المؤمنين عليه السلام نيز بههمينصورت است . امير المؤمنين عليه السلام به خداوند نمىگويد : « امر تو باعث شد كه من تورا عبادت كنم » بلكه مىگويد : « آنچه كه باعث عبادت تو شد ، عيناليقين - كه در ارتباط با اهليت تو نسبت به عبادت براى من حاصل شد - مىباشد . عيناليقين از حالات نفسانى امير المؤمنين عليه السلام است و اين حالت ، داعويت به عبادت پيدا كرد و محرّك براى عبادت شد و امر خداوند در ( أقيموا الصّلاة ) مثل اين است كه خداوند فرموده باشد : « الصلاة عبادة » . پس گويا امير المؤمنين عليه السلام مىگويد : « من تورا اهل براى عبادت يافتم - و صلاة هم عبادت است - پس تورا عبادت كردم » ، بنابراين در اينجا هم مسألهء امر بهعنوان زمينه تحقق موضوع نقش دارد نه اينكه بهعنوان داعويت و محركيت نقش داشته باشد . « وجدتك »
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 332
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣٣٢