عقوبت بر مخالفت امر مولاست ، سبب انجام اوامر پروردگار شده است . بهطورى كه اگر مسألهء ثواب و عقاب مطرح نبود ، اينگونه افراد - كه در مراتب ضعيف ايمان قرار گرفتهاند - به سراغ عبادت نمىرفتند . همينطور ، درجات متوسط و درجات بالايى وجود دارد كه هركدام در مورد خودشان بهعنوان علت اصلى و داعويت اصلى مطرحند .
علت عبادت بعضى ، اين است كه خداوند منعم است و شكر منعم عقلًا واجب است و تجلّى شكر خداوند ، در اطاعت اوامر خداوند است . و حتى ممكن است كارى به بهشت و جهنم هم نداشته باشد . علّت عبادت عدهاى ديگر ، عظمت خداوند است . زيرا يكى از امورى كه در طبيعت انسان نهاده شده است ، خضوع در برابر عظمت معنوى است كه بالاترين مراتب آن ، عظمت مقام پروردگار مىباشد . بالاترين مرتبهء عبادت ، عبادتى است كه امير المؤمنين عليه السلام مطرح مىكند « إلهى ما عَبدْتك خوفاً مِن عِقابكَ وَ لا طَمعاً في ثَوابِك ، بَل وَجدْتكَ أهلًا لِلعِبادة فَعبدْتك » . « 1 » در اين عبارت لازم است روى كلمهء « وجدت » دقّت شود . امير المؤمنين عليه السلام نمىگويد :
« من يقين . دارم كه تو اهل براى عبادت هستى پس تورا عبادت مىكنم » بلكه مىگويد :
« وجدتك » يعنى به عيناليقين يافتم كه تو اهل براى عبادت هستى ، نه مجرّد يقين و نه مجرّد علم ، بلكه عيناليقين . بنابراين دواعى عبادت متعدّد است . حال آيا امر مولا در ارتباط با اين دواعى چه نقشى دارد ؟ امر مولا ، زمينهساز تحقق اين دواعى است و بهعبارت علمى : صغراى اين كبريات را درست مىكند ، بايد عقابى در كار باشد تا كسى بتواند خدا را به جهت خوف از عقابش عبادت كند . و اين عقاب را امر درست مىكند ، چون بر مخالفت امر ، استحقاق عقوبت مترتب است . بنابراين ارتباط مولا به اين داعى ، ارتباط صغروى و زمينهاى است ، يعنى اگر امرى نبود ، عقابى هم وجود نداشت ، « خوفاً من عقابه » نمىتوانست عنوان داعى و
هامش
( 1 ) - بحارالأنوار ، ج 41 ، ص 14 ، ح 4