لذا احتمال دوم هم باطل است . بررسى احتمال اوّل : با بطلان احتمال دوم و سوم ، آنچه براى ما متعيّن مىشود ، احتمال اوّل است ، يعنى موضوع در « الصلاة واجبة » ، عبارت از ماهيت صلاة - با قطعنظر از تقيّد به وجود خارجى يا وجود ذهنى - مىباشد ، زيرا اگر تقيّدها را مطرح كنيم ، تالى فاسد به دنبال مىآورد . « 1 » مقدّمهء دوم : اين جمله كه مرحوم آخوند مىفرمايد و تقريباً مشهور هم هست كه « الأمر يكون داعياً إلى متعلّقه » ، يعنى امر ، داعى و باعث و محرِّك به سوى متعلَّق خود مىباشد . آيا اين محرّكيّت و باعثيت به چه معناست ؟ در محرّكها و باعثهاى تكوينى ملاحظه مىكنيم كه اگر كسى را تكويناً اجبار به انجام عملى بنمايند ، اين بعث تكوينى ، جداى از انبعاث نخواهد بود ، يعنى به دنبال بعث تكوينى ، هدف - و لو اجباراً و بدون اختيار - تحقق پيدا مىكند . آيا اينكه مىگوييد :
« الأمر يكون داعياً إلى متعلّقه » ، داعى و محرّك را بهصورت مجاز استعمال مىكنيد يا اينكه داعويت امر در اين عبارت ، يك داعويت حقيقى است ؟ روشن است كه داعويت امر ، يك داعويت مجازى است ، زيرا اگر حقيقى بود ، بايد همه تحت تأثير قرار گيرند ، درحالىكه ما - هم در اوامر عرفيه و هم در اوامر شرعيه - ملاحظه مىكنيم كه افراد بسيارى - از قبيل كفّار و افراد عاصى - تحت تأثير داعويت امر قرار نگرفته و با آن مخالفت مىكنند . از اين بالاتر ، حتى در مورد افرادى كه تحت تأثير داعويت امر قرار گرفته و متعلَّق امر را اتيان مىكنند ، وقتى ريشهيابى مىكنيم مىبينيم انگيزهها و دواعى آنان براى اين عمل تفاوت دارد . مثلًا اگر از فردى عادى در مورد علت اقامهء نماز سؤال كنيم ، جواب مىدهد : « چون اگر اقامه نكنم ، مسألهء عذاب در كار است » ، بنابراين ، اعتقاد راسخى كه در قلب مسلمانان نسبت به مسألهء ترتب عذاب و استحقاق
هامش
( 1 ) - البته در آينده بحثى داريم كه « آيا اوامر و نواهى ، به طبايع تعلّق مىگيرند يا به افراد ؟ » ، محقّقين معتقدند اوامر و نواهى به طبايع و ماهيات تعلّق مىگيرند و ما در آنجا ، راجع به اين مطلب ، توضيح بيشترى خواهيم داد .