كه دو وجود خارجى - با وصف تخصّص به خصوصياتشان - با هم مغايرت دارند ، دو وجود ذهنى هم مغايرت دارند ، اگرچه در ذهن يك نفر باشند ، زيرا هر وجود ذهنى همراه با يك خصوصيت فرديّه است و معنا ندارد كه ما دو فرد را يكى حساب كنيم . ثانياً : برفرض كه آنچه در ذهن شماست همان چيزى باشد كه در ذهن مولاست و با وصف تقيّد هم مغايرتى بين آنها نباشد ولى واقعاً مىدانيم مطلب اينطور نيست .
امتثال « الصلاة واجبة » به اين نيست كه انسان ، اوّل ظهر روبهقبله بنشيند و نماز را تصوّر كند بلكه امتثال به اين است كه انسان در خارج نماز را اتيان كند و اگر مسألهء خارج بهميان آمد ، ديگر بين خارج و بين وجود ذهنى مولا مباينت كامل تحقق دارد وجود خارجى با وجود ذهنى قسيم يكديگرند و دو نوع وجود بهحساب مىآيند ، مثل انسان و بقر مىباشند . انسان و بقر اگرچه دو نوع از حيوانند و در جنس قريب - يعنى حيوان - با يكديگر مشتركند ولى امكان ندارد فردى از افراد انسان ، براى بقر هم فرديّت پيدا كند . لازمهء تنوّع و تعدّد انواع اين است كه بين اينها مغايرت كلى باشد ، به اين معنا كه هيچ فردى از افراد اين نوع نتواند مصداق نوع ديگر واقع شود و هيچ فردى از افراد نوع دوم هم نتواند مصداق نوع اوّل واقع شود . مسألهء وجود ذهنى و وجود خارجى ، داراى چنين حالتى مىباشند ، دو نوع از وجودند و قسيم هم مىباشند و اگر قسيم بودند ، ديگر معقول نيست كه اتحادى بين آنها بهوجود آيد يعنى موجود در ذهن - بما أنّه موجود ذهنى - معقول نيست كه در خارج تحقق پيدا كند . بله ، ماهيت در خارج تحقق پيدا مىكند ولى نه ماهيت مقيّد به وجود ذهنى . همانطور كه ماهيت مقيّد بهوجود خارجى نمىتواند در ذهن بيايد . اشكال : پس ما چگونه موجودات خارجى را تصوّر مىكنيم ؟ آيا ما زيدى را كه در حياط مسجد حركت مىكند تصور نمىكنيم ؟ مگر تصور ، وجود ذهنى نيست ؟ پس اين موجود خارجى ، وجود ذهنى پيدا كرده است يعنى درحقيقت ، بين وجود خارجى و بين وجود ذهنى جمع شد . جواب : ما در بحثهاى مربوط به اراده گفتيم : اراده ، شبيه علم است . چون تصوّر ،
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 328
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣٢٨