شرطيه ، مقدّم و تالى مطرح است نه موضوع و محمول . در نتيجه قضيّهء « المستطيع يجب عليه الحجّ » به قضيّهء « إذا استطعتم يجب عليكم الحجّ » برگشت مىكند ، يعنى « المستطيع » كه عنوان موضوع داشت ، در اينجا عنوان مقدّم ، و « يجب عليه الحجّ » كه عنوان محمول داشت ، عنوان تالى پيدا مىكند . مرحوم نائينى مىفرمايد : اگر قضيّهء شرطيه شد ، قضيّهء شرطيه داراى اين خصوصيت است كه اگر مولا گفت : « إذا استطعتم يجب عليكم الحجّ » مفاد اين قضيّه اين نيست كه « بر شما لازم است مستطيع شويد تا حجّ بر شما واجب شود » بلكه وجود استطاعت را فرض كرده و فرموده : « اگر شما مستطيع شديد ، حجّ بر شما واجب مىشود ولى به شما نمىگويم برويد تحصيل استطاعت كنيد اگرچه تحصيل استطاعت ، مقدور شما هم باشد » ، اين قضيّه ، از اين جهت مانند « إن جاءك زيد فأكرمه » است ، معناى « إن جاءك زيد فأكرمه » اين نيست كه اگر شما - فرضاً - بتوانيد مقدّمات مجىء زيد را فراهم كنيد ، برايتان لازم باشد فراهم كنيد . خير ، معناى اين قضيّه اين است كه وجوب اكرام ، برفرض تحقّق مجىء است و تهيّهء مقدّمات مجىء - بهطورى كه مجىء تحقق پيدا كند - بر شما لازم نيست . مرحوم نائينى مىفرمايد : نه تنها در « المستطيع يجب عليه الحجّ » اينطور است بلكه در آيهء شريفهء ( أوفوا بالعقود ) نيز همينطور است . اين آيه نمىگويد : « شما حتماً بايد عقدى واقع سازيد » بلكه مىگويد : « اگر عقدى واقع شد وفاى به آن واجب است » . سپس مىفرمايد : بنابراين ، استطاعت و عقد ، با وجود اينكه اختيارى است و مولا مىتوانست مثلًا تحصيل استطاعت را واجب كند و انسان هم مىتواند آن را ايجاد كند ولى لازم نيست چنين كارى را انجام دهد بلكه اگر موضوع آن وجود پيدا كرد ، به دنبال آن ، حكم مىآيد . از اين بالاتر ، امورى است كه در اختيار مكلّف نيست و ما بههيچوجه نمىتوانيم آنها را در دايرهء تكليف بياوريم ، مثل بلوغ و عقل كه در اختيار مكلّف نيست و مولا نمىتواند كسى را كه بالغ نيست ، امر به بالغ شدن بنمايد . و مثل زوال شمس در آيهء
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 312
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣١٢