( أقيموا الصلاة ) و ( آتوا الزكاة ) و ( أوفوا بالعقود ) را قضيّهء حقيقيه دانست ؟
اينها جملهء انشائيه و از طريق هيئت افْعَلْ است و متضمن بيان حكم است و معنا ندارد ما اسم اينها را قضيّهء حقيقيّه بگذاريم . در باب معاملات هم مهمترين مسئله ( أوفوا بالعقود ) است كه در تمامى معاملات ، بهعنوان ملاك مطرح است . و يا در باب عهد ، قرآن مىفرمايد : ( أوفُوا بِالعَهد إنّ العَهد كانَ مَسئولًا ) « 1 » و يا در مورد نذر داريم : ( و ليوفوا نذورهم ) « 2 » . آيا مىتوان اين سنخ ادلّه را - كه تقريباً اكثر ادلّهء متضمن احكام است - قضيّهء حقيقيّه دانست ؟ حتى قضيّهء « المستطيع يجب عليه الحجّ » قضيّهاى است كه از ادلّه و روايات به دست آوردهاند و الّا آيهء شريفه اينگونه عنوان نكرده است . آيه مىگويد : ( للَّهِ عَلى النّاسِ حِجُّ البَيتِ مَنِ اسْتَطاعَ إليهِ سَبيلًا ) ، « 3 » مگر اينكه بتوانيم از « من استطاع » عنوان « المستطيع يجب عليه الحجّ » را بهصورت يك قضيّهء حقيقيّه درآوريم . ثانياً : برفرض كه ( أقيموا الصلاة ) هم مانند « المستطيع يجب عليه الحجّ » بهعنوان قضيّهء حقيقيّه مطرح باشد ، ولى آنچه شما گفتيد كه « همهء قضاياى حقيقيّه ، به قضاياى شرطيّه رجوع مىكنند » مورد قبول ما نيست بلكه اين مطلب تنها در مورد بعضى از قضاياى حقيقيّه امكان دارد . مثلًا قضيّهء « المستطيع يجب عليه الحجّ » را مىتوان به قضيّهء « أيّها المكلّفون إذا استطعتم يجب عليكم الحجّ » درآورد ولى برفرض كه ما از اشكال اوّل صرفنظر كنيم و بپذيريم كه ( أقيموا الصلاة ) قضيّهء حقيقيّه است ، چگونه مىتوانيم آن را بهصورت قضيّهء شرطيه درآوريم ؟ اگر بخواهيم آن را بهصورت قضيّهء شرطيه درآوريم ، جزايش عبارت از « وجوب اقامهء صلاة » است ولى آيا شرط آن چيست ؟ چيزى نداريم كه بتوانيم شرط قرار دهيم .
هامش
( 1 ) - الإسراء : 34
( 2 ) - الحج : 29
( 3 ) - آل عمران : 97