دليل چهارم بر استحالهء ذاتى اخذ قصد قربت در متعلّق امر
مهمترين دليلى كه در ارتباط با استحالهء ذاتى اخذ قصد قربت در متعلّق امر ذكر شده ، دليلى است كه مرحوم محقق نائينى ذكر كرده و آيتاللَّه خويى « دام ظلّه » نيز آن را بهعنوان بهترين دليل دانسته است : خلاصهء فرمايش ايشان - با توضيحى از جانب ما - اين است : نوع قضايايى كه در مقام بيان احكام شرعيه وارد شده ، قضاياى حقيقيه است . « 1 » مثلًا در باب حجّ از روايات استفاده مىشود كه : « المستطيع يجب عليه الحجّ » ، در اينجا « المستطيع » ناظر به افراد است ولى نه خصوص افرادى كه در زمان صدور حكم ، مستطيع باشند بلكه هر انسانى كه در آينده هم وجود پيدا كند و مستطيع شود ، اين حكم شامل حال او مىشود . سپس مىفرمايد : قضيّهء حقيقيّه ، رجوع به قضيّهء شرطيه مىكند ، يعنى با اينكه صورتش صورت قضيّهء حمليّه است و در قضيّهء حمليه ، موضوع و محمول و اتحاد و هوهويت مطرح است ولى در باطن ، به قضيّهء شرطيه برگشت مىكند و در قضيّهء
هامش
( 1 ) - در منطق قضاياى حمليهء خبريّه را بر سه قسم تقسيم كردهاند : طبيعيه ، حقيقيه و خارجيه . قضيّهء طبيعيّه : قضيّهاى است كه موضوع آن عبارت از ماهيت و طبيعت است و فرد - بما هو فرد - دخالتى در اين موضوع ندارد ، مثل قضيّهء « الإنسان حيوان ناطق » . قضيّهء حقيقيه : قضيهاى است كه موضوع آن عبارت از افراد است و دايرهء افراد هم توسعه دارد يعنى هم شامل افراد محقّقة الوجود - يعنى افرادى كه فعلًا در خارج وجود دارند - مىشود و هم شامل افراد مقدّرة الوجود - يعنى افراد كه وجود ندارند و در آينده وجود پيدا مىكنند - مىشود . قضيّهء خارجيّه : قضيهاى است كه موضوع آن عبارت از افراد است ولى در محدودهء خاص ، يعنى افرادى كه بالفعل وجود دارند كه از آنها به افراد محقّقة الوجود تعبير مىشود . رجوع شود به : الحاشية على تهذيب المنطق ، ص 58 در نتيجه قضيّهء حقيقيه ، برزخى ميان قضيّهء طبيعيّه و قضيّهء خارجيّه است . از طرفى به پاى قضيّهء طبيعيه نمىرسد . چون موضوع را روى افراد برده نه طبيعت و از طرفى مقامش از قضيّهء خارجيه بالاتر است زيرا دايره افراد در آن محدود نيست .