يك واقعيت ذات الإضافه است و نياز به متعلّق دارد . كسى نمىتواند بگويد : « من اراده كردهام » ولى وقتى نسبت به متعلّق اراده از او سؤال كنند ، بگويد : « لازم نيست ارادهء من به چيزى تعلّق گرفته باشد ، بلكه اصل اراده تحقق دارد » . چنين چيزى صحيح نيست . خلاصه اينكه ما به مستدل مىگوييم : آيا مقصود شما از حكم ، همين ارادهاى است كه قائم به نفس مولاست و متعلِّق به مراد است ، يا اينكه مقصود از حكم ، همان بعث و تحريك اعتبارى است كه مفاد هيئت افْعَلْ مىباشد ؟ « 1 » احتمال اوّل : اين است كه مقصود از حكم ، همان اراده باشد . در اين صورت مىگوييم : ما دو مطلب را در ارتباط با اراده مىپذيريم : 1 - يك مطلب همان واقعيت و نفسانيت اراده است كه جاى هيچ ترديدى نيست .
و در اين جهت ، مثل عرض است . همانطور كه بياضِ عارض بر جسم ، يك واقعيت غير قابل انكار است ، ارادهء قائم به نفس هم يك واقعيت غير قابل انكار است . 2 - مطلب ديگرى كه مسلّم است و در اين جهت شباهت به عرض دارد ، اين است كه همانطور كه عرض نياز به معروض دارد و متقوّم به معروض است ، اراده هم بهعنوان اينكه يك امر ذات الإضافه است ، تعلّق به مراد دارد ، ارادهء بدون مراد معنا ندارد ، مستحيل است ارادهاى باشد و مرادى نباشد . اين دو مطلب را ما قبول داريم ولى بحث در اين است كه آيا متعلّق اراده چيست ؟
آيا متعلّق اراده ، عبارت از آن مراد خارجى است ؟ وقتى شما شركت در اين درس را اراده مىكنيد ، مراد شما و متعلّق واقعى ارادهء شما چيست ؟ آيا متعلّق واقعى عبارت از اين شركت خارجى شما در درس است ؟ شركت خارجى كه يك ساعت بعد از ارادهء شما تحقق پيدا مىكند . بدون شك ، حركت شما از منزل ، يك حركت اختيارى و مسبوق به
هامش
( 1 ) - بعث و تحريك اعتبارى در مقابل بعث و تحريك تكوينى است . بعث و تحريك تكوينى به اين معناست كه دست كسى را گرفته و او را مجبور به انجام كارى بنمايند . اين ، مفاد هيئت افْعَل نيست . مفاد هيئت افعل ، بعث و تحريك اعتبارى است .