تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
آنجا هم تقدّم و تأخّر رتبى مطرح است » ما از شما سؤال مىكنيم : آيا مقصود شما از حكم مولا چيست ؟ آيا مقصود ، اراده نفسانيه است كه قائم به نفس مولاست يا مراد ، بعث و تحريك اعتبارى است كه مفاد هيئت افعل است ؟ در موالى عرفيه ، صدور دستور مولا نسبت به عبد ، متوقف بر مقدّماتى است كه مهم‌ترين آن‌ها عبارت از ارادهء نفسانيه‌اى است كه قائم به نفس مولا است و آن اراده ، متعلّق به مراد است . مولا وقتى به عبد مىگويد : « اشتر اللحم » ، اينجا يك ارادهء نفسانيه‌اى از مولا به مراد - يعنى اشتراء لحم - تعلّق گرفته است و اين اراده ، قبل از دستور مولاست . ما از مستدلّ مىپرسيم : آيا مقصود شما از حكم ، همين ارادهء نفسانيه است كه اين ارادهء نفسانيه ، يك واقعيت است . واقعيت ، حتماً به اين نيست كه چيزى مشاهَد و محسوس خارجى باشد بلكه چون اراده قائم به نفس است واقعيتش به اين است كه تحقق داشته و قائم به نفس باشد ، زيرا واقعيت هر چيز به حسب خود آن چيز است و واقعيت امور نفسانيه به اين است كه قائم به نفس باشند ، همان‌طور كه وجود ذهنى ، يك واقعيت است ولى طرف وجودش ذهن است . اراده ، مانند علم است ، عالم بودن به يك چيز ، امر اعتبارى نيست ، علمْ يك واقعيت است . معناى ذات الاضافه بودن علم ، اعتبارى بودن آن نيست . ولى معناى واقعيتْ اين نيست كه انسان آن را به چشم ببيند . بلكه معناى واقعيتْ اين است كه در محل مناسبش تحقق واقعى داشته باشد . علم به يك مسئله داراى واقعيتى است كه قائم به نفس عالم است نه اينكه واقعيتى محسوس و مشاهَد در خارج باشد . در باب ارادهء نفسانيه هم همين‌طور است . شما كه از منزل اراده مىكنيد در درس شركت كنيد ، نمىتوانيم بگوييم : « اين اراده ، امر اعتبارى است و واقعيت ندارد » . اراده ، داراى واقعيت است ولى واقعيتى كه ذات الاضافه است ، يعنى نياز به متعلّق دارد . علم ، نمىتواند بدون معلوم تحقق پيدا كند . كسى نمىتواند بگويد : « من عالم هستم » ولى وقتى نسبت به متعلق علم از او سؤال كنند ، بگويد : « آن ديگر لازم نيست ، بلكه من اجمالًا عالم هستم » . چنين چيزى معنا ندارد . در باب اراده هم همين‌طور است . اراده ،