دارد و غرض و هدف مولا ، بدون آن حاصل نمىشود . ولى واجبات توصّلى ، واجباتى هستند كه قصد قربت در آنها اعتبار ندارد . اكنون بحث در كيفيت اعتبار قصد قربت در واجبات تعبّدى است . تحرير محلّ بحث : واجب تعبّدى ، داراى اجزاء و شرايطى است . آن اجزاء و شرايط در يك جهت با هم مشتركند و آن اين است كه همهء آنها تحت پوشش امر قرار مىگيرند و در مأمور به - بما هو مأمور به - دخالت دارند . هريك از اجزاء صلاة - مثل ركوع و سجود و . . . - جزء مأمور به هستند يعنى در مقام تعلّق امر ، بهعنوان جزئيت ، ملاحظه شدهاند .
در باب شرايط نيز ، تقيّد مأمور به به وجود اين شرايط ، در مقام تعلّق امر ، ملاحظه شده است و امر - درحقيقت - به اينها تعلّق گرفته است . « 1 » بهعبارت ديگر : مولا وقتى مىخواهد مركّبى را مأمور به قرار دهد ، اجزاء و شرايط اين مركّب را ملاحظه مىكند سپس امر را متعلّق به اين مركّب مقيد به شرايط مىكند ، كه درحقيقت ، اينها عنوان مأمور به پيدا مىكنند . لذا در مقام تعريف مأمور به ، اجزاء و شرايط مطرح مىشوند . نزاع در اين است كه آيا قصد قربت كه وجه امتياز واجب تعبدى از واجب توصّلى است و زائد بر اجزاء و شرايط ، اعتبار دارد ، به چه كيفيتى در واجبات تعبّدى اعتبار شده است ؟ آيا مانند ساير اجزاء و شرايط است ؟ يعنى اگر عنوان جزئيت دارد ، مثل ساير اجزاء ، در مقام تعلّق امر ملاحظه شده است و اگر شرطيت دارد ، مثل ساير شرايط در مقام تعلّق امر ملاحظه شده است ؟ عدهاى قائلند كه مسئله به همين كيفيت است و قصد قربت مانند ركوع و سجود و طهارت است و هيچ ويژگى خاصى ندارد . شيخ انصارى رحمه الله اولين كسى است كه فرموده است : قصد قربت ، در رديف ساير
هامش
( 1 ) - در اينجا بحثى مطرح است كه « آيا تعلّق امر به اجزاء ، همان تعلّق امر به كلّ مأمور به است يا اينكه اجزاء ، بهعنوان مقدّمهء واجب مطرحند تا بحثى كه در ارتباط با مقدّمهء واجب مطرح است ، در اجزاء نيز جريان داشته باشد ؟ » اين بحث در آينده مطرح خواهد شد .