از جهت معنا داراى خصوصيت حروف مىباشند ، مثل هيئات . حال جاى اين سؤال است كه آيا هيئت افْعَلْ - كه از سنخ حروف است - براى چه نوع بعث و تحريك اعتبارى وضع شده است ؟ اگر گفته شود : هيئت افْعَلْ ، براى مفهوم بعث و تحريك اعتبارى وضع شده است . مىگوييم : در اين صورت بايد ملتزم شويد كه هيئت افْعَلْ ، داراى معنايى اسمى است ، زيرا ترديدى نيست كه « مفهوم بعث و تحريك اعتبارى » همانند مفهوم ابتداء ، مفهومى اسمى است ، چون قابل درك است و استقلال به مفهوميت دارد . درحالىكه مفهوم حرفى ، مفهومى غير مستقل است . معناى « من » عبارت از ابتداهاى خارجى بود كه - مثلًا - يك طرفش به سير و طرف ديگرش به بصره ارتباط داشت و در حقيقت ، يك وجود متقوّم به دو شىء بود ، مثل همان ظرفيتى كه در « زيد في الدار » تصوير كرديم . اگر هيئت افْعَلْ ، براى « مفهوم بعث و تحريك اعتبارى » - كه يك معناى اسمى است - وضع شده است ، پس چرا آن را در كنار حروف قرار مىدهند ؟ درحالىكه همه قبول دارند هيئات ، همان نقش حروف را دارند . حروف بر دو قسم بود : حروف حاكيه و حروف ايجاديه . بعضى از هيئات - چون هيئت فعل ماضى - داراى جنبهء حكايت مىباشند . هيئت فعل ماضى ، مانند « سرت من البصرة » است ، يعنى حكايت از يك واقعيت متقوّم به دو شىء مىكند . امّا هيئت افْعَلْ ، مانند حروف ايجاديه است . همانطوركه واو قسم براى انشاء قسم است هيئت افْعَلْ هم براى انشاء بعث و تحريك است . و در صورتى معناى آن معناى حرفى مىشود كه براى انشاء بعث و تحريك جزئى باشد . معناى حرفى ، متقوّم به دو چيز است ، بعث و تحريك نيز متقوّم به دو چيز است : باعث و مبعوث . در بعث و تحريك حقيقى نيز مسئله بههمينصورت است ولى بحث ما در بعث و تحريك اعتبارى است . نتيجهء بحثهاى ما اين شد كه بعث و تحريك اعتبارى كه مفاد هيئت افْعَلْ است ،
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 237
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٢٣٧