تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
مقدّمهء سوم : فعل اختيارى ، اگر توأم با عوامل اجباركننده نباشد ، كاشف از اراده است . به عبارت ديگر : مسألهء اراده ، چون يك صفت قائم به نفس مريد است و اوصاف قائم به نفس ، چيزى نيست كه مانند عمل خارجى ، مشاهَد و محسوس باشد ، ما از راه فعل اختيارى ، به وجود اين اراده پى مىبريم . اگر شما به اختيار خودتان از منزل بيرون آمديد و در درس شركت كرديد و هيچ‌كسى هم شما را به اين كار مجبور نكرد ، اين عمل ، دلالت مىكند كه اراده ، در نفس شما تحقق پيدا كرده است . اين دلالت ، دلالت عقلى است يعنى عقل ، ما را به وجود اراده راهنمايى مىكند ، نه اينكه دلالت لفظى و وضعى و مطابقه يا تضمن و . . . باشد . ذكر اين نكته لازم است كه « فعل اختيارى » در كلمات ما ، مقابل قول نيست . فعل اختيارى يعنى عملى كه از روى اراده و اختيار صادر شود . چنين عملى داراى دايرهء وسيعى است و شامل قول هم مىشود ، زيرا قول هم داخل در دايرهء عمل است . اگر كسى به شما ناسزا گفت ، شما اين را كاشف از اراده مىدانيد و مىگوييد : اين شخص ، از روى اراده به من ناسزا گفت . وقتى يك سخنران مشغول سخنرانى است ، هر لفظى را كه استعمال مىكند ، هم در ارتباط با لفظ و هم در ارتباط با معنا ، اراده در كار است . اراده هم داراى مبادى است و مبادى آن‌هم تحقق دارد . مثلًا وقتى مىخواهد به جملهء « زيد قائم » تلفظ كند ، بايد هريك از زيد و قائم را تصور كند و تصور هريك از اين‌ها به تمام مبادى اراده نياز دارد . از نظر معنا نيز همين جهات در آن وجود دارد . هيئت جملهء خبريه هم همين‌طور است . بنابراين براى گفتن « زيد قائم » به چند اراده نياز است و هر