به مراد نيز قوىتر خواهد بود . بنابراين ، اهميت مراد ، در شدّت اراده نقش دارد و اهميت مراد تابع كيفيت درك مريد است . روشن است كه دركها با هم فرق دارد و اختلاف دركها ، روى شدت و ضعف اراده اثر مىگذارد . ما براى خدا نماز مىخوانيم ، ائمه عليهم السلام هم نماز مىخواندند .
نماز ما از روى اراده و نماز آنان هم از روى اراده بوده است ولى آيا ارادهء آنان در ارتباط با تحقّق عبادت ، مثل ارادهء من و شماست ؟ خير ، اينگونه نيست . تفاوت بسيارى ميان ارادهء ائمه عليهم السلام با ارادهء ما وجود دارد . يك فرق بسيار مهم آن ، درك اهميت مراد است .
تصويرى كه ائمه عليهم السلام از عبادات و در ارتباط با خدا و دين و اسلام و قرآن داشتند با تصويرى كه ما از اين امور داريم فرق مىكند ، لذا آنان به آسانى حاضر مىشدند جان خود و عزيزانشان را در راه خداوند فدا كنند . « 1 »
هامش
( 1 ) - در اينجا لازم است به جهت مناسبت ، بحثى در ارتباط با عصمت ائمه عليهم السلام داشته باشيم : مسألهء عصمت ، در به دو نظر ، مسألهء مشكلى به نظر مىرسد ولى با دقّت در آن مىبينيم مسألهء روشن و واضحى است . يكى از امورى كه به عنوان منشأ عصمت است ، آگاهى كامل نسبت به جهات آن امرى است كه عصمت در رابطه با آن مطرح است ، و چون اين آگاهى كامل ، در رابطه با بعضى از مسائل ، نسبت به خود ما هم وجود دارد ، ما مىتوانيم نسبت به آن مسائل ، مسألهء عصمت را مطرح كنيم . نكتهء مهمّى كه در باب عصمت وجود دارد اين است كه عملى هم امكان صدور داشته باشد و سلب قدرت و اختيار و اراده نكند و هم هيچگاه صادر نشود . بعضى از مسائل وجود دارد كه چون ما نسبت به قبح آنها آگاهى كامل داريم ، مىتوانيم بگوييم : در خود ما نسبت به آن مسئله ، عصمت وجود دارد ، مثلًا انسان عاقل و مميّز ، هيچگاه در ملأ عام ، كشف عورت نمىكند زيرا قبح اين مسئله به اندازهاى براى او روشن است كه ديگر ترديدى براى او نيست و حتى مرتبهء قبح هم روشن است ، لذا ما از طرفى مىگوييم : امكان ندارد شخص عاقل متوجّه ، در ملأ عام ، كشف عورت كند . و از طرفى مىگوييم : اينطور نيست كه قدرت و اختيار از او سلب شده و او مجبور به اين كار شده باشد . اين يك واقعيتى از عصمت است كه نسبت به بعضى از مسائل تحقّق دارد . و اگر ما قبح واقعى را نسبت به همهء معاصى درك مىكرديم ، نسبت به همهء آنها عصمت پيدا مىكرديم . و ائمه عليهم السلام آن قبح واقعى را درك كردهاند . و ما اگرچه اينها را در آيات و روايات مشاهده مىكنيم ولى باور نكردهايم . ما در روايات مىخوانيم : « الغيبة أشدّ من الزّنا » [ مجموعهء ورّام ، ج 1 ، ص 123 ] درحالىكه غيبت ، چيز رايجى است . اگر ما همانند ائمه عليهم السلام به قبح واقعى غيبت پى برده بوديم ، ممكن نبود دست به چنين كارى بزنيم ، همانطور كه ممكن نيست اقدام به زنا بنماييم . از اين گذشته ، در مورد خود زنا نيز بحث است . تصويرى كه ما از زنا داريم ، با تصويرى كه ائمه عليهم السلام داشتهاند تفاوت دارد .