از شما مىپذيريم كه حركت دست فاعل مختار ، مستند به اراده است و حركت دست انسان مبتلا به ارتعاش ، ارتباطى به اراده ندارد . نمىتوان وجدان را كنار گذاشت .
بين آن دو حركت ، كمال تخالف و تغاير است ولى با توجه به اين كه اراده ، يك امر حادث نفسانى مسبوق به عدم بوده ، آيا منشأ اراده در فاعل مختار چيست ؟ اگر بگوييد : « اين اراده ، مستند به ارادهء ديگر بوده است » مىگوييم : « ارادهء دوم ، از كجا پيدا شده است ؟ » اگر بگوييد : « ارادهء دوم ، مستند به ارادهء ديگرى است » مىگوييم :
« منشأ ارادهء سوم چيست ؟ » در نتيجه ، تسلسل پيش آمده و تسلسل محال است يا حدّ اقلّ ، بطلانش مسلّم است . جبريّه مىگويند : براى شما يكى از اين دو راه باقى مانده است : راه اوّل : ارادهاى كه به حركت دست تعلق گرفته ، غير اختيارى است ، يعنى ابتدا يك امر اضطرارى ، به نام اراده ، تحقّق پيدا مىكند و به دنبالش هم مراد ، محقق مىشود مانند حركت دست مرتعش كه غير ارادى است . و اگر اراده ، اضطرارى شد ، ديگر فرقى نمىكند كه شما فعل را غير اختيارى بدانيد يا اراده - كه منشأ فعل است - را غير اختيارى بدانيد . زيرا بالاخره آن عمل خارجى ذاتاً يك امر اضطرارى مىشود . راه دوم : ارادهء من و شما داراى علل و ريشههايى است . وقتى ما آن علل را ملاحظه كنيم ، به ارادهء ازليّهء خداوند منتهى مىشود ، يعنى منشأ اصلى ارادهء انسان ، همان ارادهء خداوند است . بنابراين اگر منشأ اصلى ، ارادهء ازليّه باشد ، واضح است كه چنانچه ارادهء خداوند ، متعلّق به ارادهء ما بشود ، امكان تخلّف ندارد و نتيجهاش اين مىشود كه ارادهء ما اضطرارى است و به اختيار خودمان نيست . قائل به جبر مىگويد : « شما هريك از دو شقّ مذكور را انتخاب كنيد ، به نفع ماست » . و شايد بهترين دليل جبريّه همين دليل سوم باشد « 1 » .
هامش
( 1 ) - رجوع شود به : الحكمة المتعالية ، ج 6 ، ص 390