اختيار خودش مسافرت كرده و من فقط نسبت به مسافرت او قبلًا اطلاع پيدا كردهام .
آيا با وجود اينكه من در مقدمات ارادهء او كمترين اثرى نداشتهام ، بلكه چهبسا اصلًا او را ملاقات نكردهام ، او را به مسافرت تشويق ننمودهام ، چگونه علم و اطلاع من مىتواند از او اراده و اختيار را سلب نمايد ؟ علم پروردگار عالم نيز نسبت به آن واقعهء جزئى از نظر حقيقت و ماهيت علم - نه از جهت محدود و نامحدود بودن و نحوهء تلبّس آن - هيچ فرقى با علم ما ندارد ، همانطور كه من نسبت به مسافرت زيد ، عالم هستم و علم من مطابقت با واقع دارد ، و آن مطابقت با واقع ، از زيد ، سلب اراده و اختيار نمىكند ، علم پروردگار متعال نسبت به اعمال بندگان نيز باعث سلب اراده از آنان نمىشود . مثال : ائمه عليهم السلام نسبت به حوادثى كه بر ايشان پيش مىآمده ، مسلّماً عالم بوده و آن قضايا را مىدانستند . مثلًا امير المؤمنين عليه السلام مىدانسته كه در شب نوزدهم ماه رمضان ، آن حادثه برايش رخ مىدهد ، پروردگار متعال هم نسبت به آن ، عالم بوده است و از نظر نفس تعلّق علم به وقوع حادثهء مذكور ، بين علم خداوند متعال و علم امير المؤمنين عليه السلام فرقى نيست . البته علم امير المؤمنين عليه السلام از ناحيهء خداوند ، ناشى شده است . در اين صورت چرا علم خداوند ، از ابن ملجم ، سلب اراده مىكند ولى علم على عليه السلام ، از ابن ملجم سلب اراده نمىكند ؟ هيچ فرقى بين آن دو علم نيست « 1 » و همانطور كه علم على عليه السلام ، از ابن ملجم ، سلب اراده نكرده ، علم پروردگار جهان نسبت به آن واقعه نيز از او سلب اختيار نكرده است . تذكر : جبريّه خواستند از طريق مطابقت علم خداوند با واقع ، غير ارادى بودن اعمال بندگان را اثبات كنند ، ما اكنون به وسيلهء همان دليل ، عليه خودشان استدلال و تمسك مىكنيم و مىگوييم : شما ( جبريّه ) از كجا مىدانيد كه علم ، مطابقت با واقع دارد ؟
هامش
( 1 ) - مجدداً يادآورى مىكنيم كه علم خداوند ، عين ذاتش مىباشد ، به خلاف علم امير المؤمنين عليه السلام . علم خداوند ، اطلاق دارد ولى علم امير المؤمنين عليه السلام به آن معنا مطلق نيست . علم خداوند ، اكتسابى نيست ولى منشأ علم امير المؤمنين عليه السلام خداوند متعال است .