نمىتوانيم بگوييم : معناى عالم در « زيد عالم » عبارت از « من ينكشف لديه الشيء » است ولى در « اللَّه تعالى عالم » عبارت از « من لا ينكشف لديه الشيء » است . تعالى اللَّه عن ذلك علوّاً كبيرا . و نيز نمىتوان گفت : معناى عالم ، در مورد خداوند ، براى ما مشخص نيست و به عنوان لقلقهء لسان ، مىگوييم : « اللَّه تعالى عالم » . چگونه مىتوان گفت : خطاب خداوند به « يا عالم » و « يا قادر » لقلقهء لسان است ؟ در نتيجه ، معناى عالم ، در هر دو قضيّهء مذكور ، متّحد است . البته « عالم » در مورد خداوند ، با « عالم » در مورد انسان ، داراى دو فرق خارجى هستند كه ارتباطى به عالَم مفهوم ندارد : 1 - علم پروردگار جهان ، مطلق است و محدوديتى ندارد ، امّا علم انسان ، محدود و نسبت به بعضى از اشياء است و نمىتوان گفت : « إنّ زيداً بكلّ شيء عليم » . 2 - نحوهء تلبّس در اين دو ، فرق دارد . انسان ، براى تحصيل علم بايد درس بخواند ، زحمت بكشد و به محضر استاد برود و علم او عين ذاتش نيست ولى علم خداوند ، عين ذات اوست . مثلًا فرض كنيد خداوند متعال مىداند كه زيد ، دو روز ديگر مسافرت مىكند و مثلًا شما هم مطّلع هستيد كه زيد ، دو روز ديگر مسافرت مىكند . از نظر ماهيت و حقيقت علم ، نسبت به آن حادثهء جزئى ، هيچ فرقى بين علم خداوند متعال و علم شما نيست ، مگر اينكه شما ، نسبت به چند قضيّه ، مطّلع و آگاه مىباشيد ولى پروردگار جهان ، نسبت به تمام قضايا عالم است و علم خداوند ، عين ذات اوست ولى علم شما ، با زحمت و مطالعه حاصل شده است . اكنون بايد ببينيم اگر من عالم شدم كه زيد ، دو روز ديگر مسافرت مىكند و بعداً هم آن مسافرت تحقّق پيدا كرد ، آيا علم من كه صددرصد مطابقت با واقع دارد ، از زيد سلب اراده و اختيار مىكند و مسافرت او نمىتواند اختيارى باشد ؟ زيد ، وقتى مىخواهد مسافرت نمايد ، خودش تصوّر كرده ، مقدّمات اراده در او تحقق پيدا كرده ، جانب مسافرت را ترجيح داده ، شوق مؤكّد براى او حاصل شده و به
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 177
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص١٧٧